🔴شبهه:
اقامت امام در قم، به معنای کنارهگیری از حکومت بود.
مصاحبه صادق زیباکلام با شبکه صدای آمریکا،11 اسفند 1397:
«امام خمینی، بنای حکومت کردن را نداشتند و حتی یک مرحله میخواهم بروم جلوتر، میخواهم بگویم که بعد از دوازده فروردین سال 58، یعنی وقتی که رفراندوم انجام شد، ایشان تهران را ترک کردند و رفتند به قم. یعنی علی رغم اصرار زیادی که مرحوم مهندس بازرگان، دولت موقت و دیگران به ایشان داشتند که شما در تهران بمانید. به نظر شما اگر امام واقعا میخواستند حکومت کنند، اینقدر عقلشان نمیرسید که من باید در تهران بمانم، مرکز و دارالخلافه در تهران است. بنابراین اینکه ایشان بلند میشوند و میروند به قم اتفاقا نشاندهنده این است که ایشان سودای حکومت نداشتند.»
🔴🔴 سوال:
چرا امام خمینی قبل از انقلاب گفتند که من نمی خواهم در حکومت جمهوری اسلامی منصبی داشته باشم ولی بعد از انقلاب عملاً همه امور را به دست گرفتند؟
🔴 آیا اقامت امام در قم، به معنای کنارهگیری از حکومت بود؟
اسفند 57، کمتر از یک ماه از بازگشت امام خمینی (ره) به ایران گذشته بود. مرجع تقلیدِ محبوب مردم ایران، حالا در کسوت هدایتگر یک انقلابِ غافلگیرکننده و باورنکردنی، موردِ رجوع همگان بود تا سرنوشت آینده کشور را تعیین کند. امام پس از آنکه مقدمات پیروزی نهایی انقلاب را تدارک دید و دولت موقت انقلاب، رسما تشکیل شد، تصمیم گرفت که به شهر قم، همان شهری که پانزده سال پیش از همانجا تبعید شده بود بازگردد. قم، و فیضیه، خاستگاه انقلاب بود؛ هم از نظر تاریخی که با پانزدهم خرداد، حرکت عملیِ انقلاب را آغاز کرد و هم از نظر تئوریک، که مهد ایدئولوژی سیاسی انقلاب در بستر معارف اسلامی حوزهها بود. امام، در ابتدا نزدیک به یک هفته در یکی از حجرههای مجاور کتابخانه مدرسه فیضیه ساکن شد و در همان جا بخشی از دیدارها و سخنرانیهای تاریخی خود را انجام داد. منزل قدیمی خود امام، به دلیل باریک بودن معابر منتهی به منزل، محل مناسبی برای پذیرایی از آن همه ملاقاتها و دیداراهای عمومی نبود. با صلاحدید یاران، منزل آیتالله شیخ محمد یزدی در جنوب شرقی پل حجتیه قم، که در همسایگی منزل شیخ شهابالدین اشراقی، داماد امام قرار داشت، برای اقامت طولانیتر امام برگزیده شد. خانهای که علاوه بر دیدارهای سیاسی، پشت بامی داشت که امکان دیدار امام با اقشار ملت را فراهم میکرد.
اما علت سفر امام به قم و اقامت در آن شهر چه بود؟ امام، چرا تهران را که مرکز جوش و خروش و پایتخت سیاسی کشور بود ترک کرد تا در شهر قم سکونت کند؟ برخی معتقدند که این اقدام، اساسا نشانگر بیاعتنایی امام به دخالت در حکومت بوده است. آنها معتقدند که «امام خمینی، بنای حکومت کردن را نداشتند و حتی یک مرحله میخواهم بروم جلوتر، میخواهم بگویم که بعد از دوازده فروردین سال 58، یعنی وقتی که رفراندوم انجام شد، ایشان تهران را ترک کردند و رفتند به قم. یعنی علی رغم اصرار زیادی که مرحوم مهندس بازرگان، دولت موقت و دیگران به ایشان داشتند که شما در تهران بمانید. به نظر شما اگر امام واقعا میخواستند حکومت کنند، اینقدر عقلشان نمیرسید که من باید در تهران بمانم، مرکز و دارالخلافه در تهران است. بنابراین اینکه ایشان بلند میشوند و میروند به قم اتفاقا نشاندهنده این است که ایشان سودای حکومت نداشتند.» «۱»
اما آیا این سخن، درست و مطابق با وقایع تاریخی است؟ به شهادت سخنان شخص امام خمینی (ره)، او از ابتدا قصد تغییر رژیم در ایران را نداشت و به دنبال اصلاح شیوه حکومتداری محمدرضا پهلوی بود. «۲» با این حال، تداوم وضعیت نابهنجار حکومت پهلوی، امام را بر آن داشت تا با رهبری یک نهضت انقلابی، رژیم سلطنتی را سرنگون کند. در دوران اقامت در نوفل لوشاتو، امام بارها تاکید میکرد که به محض بازگشت به ایران، حکومتی اسلامی مبتنی بر آرای مردم تشکیل خواهد داد. «۳» زمینههای تحقق این آرمان، با بازگشت امام به کشور فراهم شد. او دولت موقت را مامور فراهم کردن مقدمات برگزاری همهپرسی قانون اساسی کرد و خود به قم بازگشت. اما امام چه جایگاهی برای خود در حکومت آینده متصور میشد؟ و از شواهد تاریخیِ پیرامون واقعه هجرت امام به قم، آیا میتوان دلیلی بر خودداری ایشان از حضور در سلسله مراتب حکومت استنباط کرد یا نه؟
در بیانات امام، نقل قول روشنی که علل این اقدام را بیان کرده باشد موجود نیست. با این حال، راویان خاطرات و تاریخ، تحلیلهای مشخصی را از علل این واقعه بیان کردهاند. در یک نمونه، هاشمی رفسنجانی، معتقد است: «حضور امام در قم، خواسته قلبی ایشان بود، زیرا براساس همان فکر که حضور روحانیون را در امور اجرایی به صلاح نمیدیدند، نظرشان براین شده بود که اگر از مرکز حکومت دور باشند، بهتر خواهد بود؛ ضمن آنکه جاذبه حوزه و محیط شهر قم و معاشرت با علما و طلبهها که معمولا برای روحانیون طبیعی و عمومی است، در اتخاذ این تصمیم، بیاثر نبود.» «۴» این سخنان به وضوح دو عامل را برای هجرت امام به قم بیان میکند: 1- حضور در محیط مذهبی قم 2- پرهیز از دخالت در امور اجرایی. حالا پرسش اصلی از این قرار است که آیا پرهیز از دخالت در امور اجرایی، به معنا پرهیز از حکومت است؟ و آیا جایگاهی که امام برای خود در آینده ایران ترسیم کرده است، جایگاهی نیست که هم در سلسله مراتب قوا، حضور دارد و هم در امور اجرایی دخالت نمیکند؟
امام خمینی، در ایام نزدیک به برگزاری همهپرسی قانون اساسی، بخشی از بیانات خود را به تبیین جایگاه ولایت فقیه در جامعه اسلامی اختصاص میدهد. این بیانات، اگرچه با کارویژه آشنا کردن مردم و نخبگان با شان حکومتی فقیه و به عنوان تاکیدی بر ضرورت گنجاندن این اصل در قانون اساسی، از سوی امام مطرح میشد، اما به شکلی غیرمستقیم معلوم بود که امام، در حال شناساندن جایگاه آینده خود در شبکه قدرت سیاسی آینده کشور است. امام درباره نقش ولی فقیه در مراتب حکومتی کشور میفرماید: «ولایت فقیه آنطور که اسلام مقرر فرموده است و ائمۀ ما نصب فرمودهاند به کسی صدمه وارد نمیکند؛ دیکتاتوری بهوجود نمیآورد، کاری که برخلاف مصالح مملکت است انجام نمیدهد، کارهایی که بخواهد دولت یا رئیس جمهور یا کس دیگری برخلاف مسیر ملت و برخلاف مصالح کشور انجام دهد، فقیه کنترل میکند، جلوگیری میکند.» «۵» و در جایی دیگر، صریحا از نقش مداخلهگر ولی فقیه پرده بر میدارد: «بله، آقایان بعضیشان میگویند مسئلۀ ولایت فقیه یک مسئلۀ «تشریفاتی» باشد، مضایقه نداریم. اما اگر بخواهد ولیّ، دخالت بکند در امور، نه، ما آن را قبول نداریم ـ حتماً باید یک کسی از غرب بیاید دخالت بکند؟! ـ ما قبول نداریم که یک کسی اسلام تعیین کرده او دخالت بکند. اگر متوجه به لوازم این معنا باشند، مرتد میشوند! لکن متوجه نیستند.» «۶»
افزون بر این، سیره عملی امام، و نیز نوع برخورد مسئولان و مردم با ایشان در زمان اقامت در قم هم نشان میداد که هم خود او، خود را دارای ولایت امر میداند و هم مردم و مسئولان، خود را ملزم میدانستند که برای کسب تکلیف، به او مراجعه کنند. بیانات امام در ایام اقامت در قم، سرشار از دخالت در امور گوناگون سیاسی و اجتماعی کشور است. کسی که انقلاب کرده و حالا کار خود را تمام شده میداند و قصد بازگشت به حوزه و کنارهگیری از حکومت دارد، چرا در همه امور دخالت میکند؟ به عنوان نمونهای از این بیانات مداخلهگرانه، تنها به یک مورد اشاره میشود. امام در پیامی به معمر قذافی، حاکم لیبی صراحتا مینویسد که «من به دولت دستور دادم که با مصر قطع رابطه نماید.» «۷» آیا کسی که قصد حکومت ندارد، به دولت دستور میدهد و دولت هم خود را ملزم به پذیرش دستور او میداند؟
و پرسش دیگر اینکه چرا عموم مسئولین و مردم، در اغلب امور به دنبال مراجعه به او و تامین نظرات او میباشند؟ این احساس نیاز به حضور امام، باعث شده بود که پیشنهاد بازگشت به تهران، بارها از سوی مسئولین به امام ارائه شود: «دسترسی به امام در قم برای ما و اعضای دولت موقت ـ جدا از دوری راه ـ چندان دشوار نبود؛ اما گذشت زمان ضرورت حضور ایشان را در تهران برای ما مسجلتر کرد. حتی آقای بازرگان، علیرغم خوشنودی اولیهای که نسبت به رفتن امام به قم داشت، وقتی با مشکلات روبرو شد، خواستار حضور ایشان در تهران بود. جمعی از اعضای شورای انقلاب نیز چند بار پیشنهاد برگشت ایشان به تهران را مطرح کرده بودند، اما عملی نشد.» «۸» بنابراین، شواهد بسیاری نشان میدهد که امام در عین حال که اقامت در قم را به تهران ترجیح داد، هم در مقام نظر، جایگاهی حکومتی برای خود در نظر داشت و هم در مقام عمل، در عموم مسائل حکومتی کشور در جایگاه یک ولیِ ناظر و حاکم، دخالت میکرد. اقامت امام در قم، تنها تا وقوع ناراحتی قلبی ایشان ادامه پیدا کرد و ایشان از هنگامی که در بهمن ماه 58، برای مداوا در مرکز قلب تهران بستری شد، تمام مدت حکومت خود را در تهران اقامت کرد.
(۱) مصاحبه صادق زیباکلام با شبکه صدای آمریکا. تاریخ هجرت امام به قم، اسفند ۵۷ است که به اشتباه از سوی گوینده، فروردین ۵۸ و پس از همهپرسی عنوان شده است.
(۲) نگاه کنید به: سخنرانی امام در ۱۳۴۲/۰۳/۱۳. در این سخنرانی امام صراحتا در بیان خیرخواهانه میگوید که: «آقا! من به شما نصیحت میکنم؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت میکنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند میکنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند.»
(۳) امام خمینی؛ ۱۳۵۷/۱۱/۰۸
(۴) اکبر هاشمی رفسنجانی
(۵) امام خمینی؛ ۱۳۵۸/۰۶/۲۸
(۶) امام خمینی؛ ۱۳۵۸/۰۷/۱۲
(۷) امام خمینی؛ ۱۰/۰۲/۱۳۵۸
(۸) کتاب هاشمی رفسنجانی، کارنامه و خاطرات ۵۸-۱۳۵۷ ، انقلاب و پیروزی، زیر نظر عباس بشیری. همچنین نگاه کنید به: رسول آفتاب، ص ۳۷۹
منبع:سایت جامع امام خمینی
🔴 سوال:
چرا امام خمینی قبل از انقلاب گفتند که من نمی خواهم در حکومت جمهوری اسلامی منصبی داشته باشم ولی بعد از انقلاب عملاً همه امور را به دست گرفتند؟
یکی از مهم ترین مستندات بخش اول سئوال فوق، می تواند پاسخ به آخرین سئوالی باشد که امام خمینی(ره) در 10 آبان 57 در مصاحبه مفصلی که خانم الیزابت تارگود خبرنگار روزنامه گاردین با ایشان داشت. خانم تارگود ...
یکی از مهم ترین مستندات بخش اول سئوال فوق، می تواند پاسخ به آخرین سئوالی باشد که امام خمینی(ره) در 10 آبان 57 در مصاحبه مفصلی که خانم الیزابت تارگود خبرنگار روزنامه گاردین با ایشان داشت. خانم تارگود در آخرین سئوال پرسید: «پس از رفتن شاه، در موقع برگشتن به ایران، آیا خود شما رهبر جمهورى اسلامى نخواهید بود؟»
پاسخ امام: «من خود نمىخواهم حکومت را در دست بگیرم. اما مردم را براى انتخاب حکومت، هدایت خواهم کرد و شرایط آن را به مردم اعلام مىکنم.» (صحیفه امام ج 4 ص 250)
اولاً امام(ره) در این بیان نقش هدایتی خود را نفی نکردند. همچنین یکی از تقریرات ایشان کتاب ولایت فقیه است که در سال 48 آن را تدریس کردند و در آن کتاب نقش رهبری را در نظام مبتنی بر اسلام به طور مفصل بیان داشتند.
ثانیاً ایشان قبل از ورود به ایران، شورای انقلاب تشکیل دادند و انتظار داشتند که تا استقرار نظام جمهوری اسلامی آن شورا امور کشور را به عهده بگیرد. همچنین در 16 بهمن 57 به پیشنهاد شورای انقلاب مرحوم مهندس بازرگان را به عنوان رئیس دولت موقت منصوب و دستور برگزاری همه¬پرسی در مورد نوع حکومت و نیز تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی را دادند و در 10 اسفند 57 عملاً به قم رفتند تا شورای انقلاب و دولت موقت، کشور را اداره کنند و ایشان فقط نقش هدایتی و نظارتی خود را ایفا نمایند.
اما شرایط کشور به گونه ای شد که دخالت ایشان را اجتناب ناپذیر می کرد. چرا که از سویی گروهک های تندرو، دولت موقت را دولت لیبرال دانسته و علیه آن موضع کارشکنانه می گرفتند. ثانیاً ضد انقلاب با کمک عوامل خارجی قصد تجزیه ایران را داشتند و به عنوان استقلال خواهی خلق کرد، خلق ترکمن، خلق عرب و خلق بلوچ دست به اسلحه بردند و فاجعه به بار می آورند. لذا خود دولت موقت و شورای انقلاب حس می کردند بدون دخالت امام(ره) در چنین مواردی از عهده انجام مسئولیت هایی در چنین شرایط دشواری بر نمی آیند.
وقتی قانون اساسی مورد بحث واقع شد، علاوه بر خبرگانی که توسط مردم تعیین شدند، امام خمینی(ره) از همه روشنفکران، اهل اندیشه و اهل نظر درخواست داشتند که نظرات خود را ابراز کنند که قانون اساسی تا حد امکان بی نقص باشد. لذا قانون اساسی دستاورد خبرگان و اکثریت نخبگان کشور بود که برای رهبری مسئولیت هایی علاوه بر نظارت و هدایتی که امام(ره) مورد نظرشان بود، تعیین نمود. از جمله فرماندهی کل قوا. چرا که خبرگان تشخیص داده بودند که در کشوری که مردم سالاری را تجربه نکرده، سپردن مسئولیت فرماندهی کل قوا به رئیس جمهور، زمینه دیکتاتوری او را فراهم می سازد. با اینحال وقتی مردم به آقای بنی صدر به عنوان رئیس جمهور رای دادند، امام چنین مسئولیتی را نیز به رئیس جمهور تفویض کردند که البته چندی پس از شروع جنگ و نظر بسیاری از فرماندهان در مورد اینکه رئیس جمهور توانایی استفاده درست از چنین منصبی را ندارد، امام مجبور شدند، خود عهده دار آن شوند.
همچنین سیره عملی امام(ره) نشان می دهد که تلاش وافر داشتند مسئولین تجربه بیاموزند و بدون نظر ایشان بتوانند امور را پیش ببرند. حتی در امور مهمی مانند اداره جنگ اگر چه فرماندهی کل قوا به عهده رهبری گذاشته شده بود، باز هم نظرات کارشناسان جنگ را در اولویت قرار می دادند. مگر آنکه به یقین می رسیدند که اگر دستور مستقیمی ندهند، مشکل جدی پیش می آید. مانند دستور شکستن حصر آبادان که اگر دستور شخص ایشان نبود، طبیعی است که دستور نظامیان برای افراد غیر نظامی در پیشبرد چنین اموری که از جان گذشتگی می خواهد، مطاع نخواهد بود.
با یادآوری موارد فوق که اجمالی از واقعیت های موجود بود، شاید بین این جمله امام(ره) که گفتند نمی خواهند حکومت را در دست گیرند و اینکه قانون اساسی مسئولیت هایی را به رهبری سپرد و نیز در برخی امور عملاً مجبور شدند شخصاً دخالت کنند، نباید تناقضی احساس شود.
منبع: پرتال امام خمینی
📤پاسخگویان
https://t.me/pasokhgoyan/12040
https://eitaa.com/pasokhgooyan/1493
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1016
موضوعات مرتبط: سیاسی
برچسبها: تشکیل حکومت , حکومت امام خمینی , نظر حکومتداری خمینی















