✅پاسخ برخی سوالآت و شبهات جمهوری اسلامی (قسمت دوم/ اعتقادی سیاسی)
🔴 شبهه یا سوال 6:
رفتن به مناطق عملیاتی جنوب چه فایدهای دارد که این همه هزینه میکنن، هزینهشم به کنار، این روایتگر، با احساسات جوونا بازی میکنن، بچه مردم اونقدر گریه میکنه که بیهوش میشه؟
🔴شبهه یا سوال 7:
برخی جوانان به شدت طرفدار جدایی دین از سیاست هستند و اداره ی کشور را بر اساس تصمیمات جمعی فارغ از دیدگاه دینی مناسب تر میدانند. حد اقل این کار این است که در صورت خرابکاری سیاسی، این خرابکاریها به پای دین نوشته نمیشود و چماقی بر سر دین و دینداران نمیشود... . این را هم بگویم که جدایی دین از سیاست به معنی انزوای دین نیست چرا که در رژیم سابق دین از سیاست جدا بود در حالیکه دینداران ما بسیار مقیدتر نسبت به الان بودند و یا بسیاری از کشورهای جهان که دینداران آن از تقید بالایی برخوردار هستند!!.
🔴شبهه یا سوال 8:
چرا به جای خرج برای امام حسین(ع) به فقرا کمک نمی کنند؟!
🔴شبهه یا سوال9:
دلیل عقب ماندگی جوامع اسلامی در علم صنعت نسبت به کشورهای غربی چیست؟ آیا «دین» مانع پیشرفت بوده؟!
🔴شبهه یا سوال10:
وقتی میگویند: ولایت فقیه در طول ولایت الله و رسولالله است، انتظار مردم جامعهای در حد جامعهی رسول الله (ص) است. حال آیا چنین است و ولی فقیه مسئول این کاستیها و ضعفهای اجرایی نیست؟!
🔴شبهه یا سوال11:
تفاوت رویکرد انقلاب اسلامی با رژیم پهلوی چیست؟!
🔴شبهه یا سوال12:
چرا رهبری اقدامی در جهت مبارزه با فساد در قوه ی قضاییه انجام نمیدهند؟! این را میپرسم، چون رئیس این قوه مستقیم توسط ایشان انتخاب میشود!.
🔴 شبهه یا سوال 13:
چرا ولی جامعه در برابر برخی خیانتها در کشور چشم پوشی میکند و با آنها مقابله نمیکند؟!
🔴شبهه یا سوال14:
سهم ایران از دریای مازندران/ این دریا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دریای مشترک میان شوروی و ایران بود. پس از فروپاشی شوروی به دلیل طولانی شدن روند مذاکرات جهت تعیین رژیم حقوقی دریای مازندران که بیش از یک دهه زمان را مصروف خود نمود و ناکامی نشست های مختلف سران دولتهای ساحلی، تلاش برای تقسیم در میان برخی از 5 دولت ساحلی(روسیه ایران ترکمنستان قزاقستان آذربایجان) با پشتیبانی و طراحی روسیه صورت گرفت!!.
🔴شبهه یا سوال15:
بعضیها شبهه وارد میکنند که با توجه به ثروتی که در ایران هست(از نفت و گاز گرفته تا معادنمختلف) الان نباید در ایران، حتی یک نفر فقیر باشه؛ پس حکومت میخواهد سطح توقع مردم را پایین نگه دارد تا مبادا سربلند کنند؟!
🔴شبهه یا سوال 16:
در زمان فتنه 88 ما غرب را به خاطر پخش مکرر اخبار ایران متهم به دخالت میکردیم، اما اکنون خود مدام اخبار آنها را پخش میکنیم، آیا این دخالت نیست؟!
🔵 *پاسخ شبهات سیاسی عقیدتی:* 👇
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1479
✅پاسخ برخی سوالات و شبهات جمهوری اسلامی (قسمت اول/ شبهات اقتصادی)
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1478
✅پاسخ برخی سوالات و شبهات جمهوری اسلامی (قسمت دوم/ شبهات اعتقادی)
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1479
✅پاسخ برخی سوالات و شبهات جمهوری اسلامی (قسمت سوم/ شبهات اجتماعی)
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1480
🔴 *متن و پاسخ برخی شایعات و شبهات دهه فجر پیروزی انقلاب اسلامی ایران:* 👇
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1477
📤پاسخگویان:
گروه۸ واتس آپ:
https://chat.whatsapp.com/LLoOJnDtwh4GD8xNPYsdSH
✅ *درصورت تکمیل بودن ظرفیت گروه واتس آپ، از لینک زیر عضو گروه جدید شوید:*👇
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1167
در ایتا:
https://eitaa.com/pasokhgooyan
در تلگرام:
https://t.me/pasokhgoyan
در سروش:
https://sapp.ir/pasokhgooyan
در بلاگفا:
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1479
_سوال اعتقادی
سوال 6: رفتن به مناطق عملیاتی جنوب چه فایدهای دارد که این همه هزینه میکنن، هزینهشم به کنار، این روایتگر، با احساسات جوونا بازی میکنن، بچه مردم اونقدر گریه میکنه که بیهوش میشه؟
پاسخ:
جنگ، بازی نیست و روایتگر نیز با احساسات بازی نمیکند، بلکه عواطف، با دیدن آثار و شنیدن وقایع، بیدار و فعال میشوند.
یقین بدانید که اگر در رشد دانش، بینش و نیز استحکام ایمان و یقین و هم چنین در ایجاد انگیزهها و عزمهای مفید، فایدهای نداشت، مورد این هجمه در فضای مجازی و فضای شایعات افواهی قرار نمیگرفت.
● مگر دیدن مسابقات فوتبال به صورت مستقیم در ورزشگاهها و غیر مستقیم( با پخش مستقیم) در رسانهی ملی، با این هزینههای سرسامآور، چه فایدهای دارد؟! یا دیدن برنامههای سرگرمی، مانند: دور همی، خندوانه و ...، با آن همه هزینههای سنگین، به جز خوانندهشناسی و هنرپیشه شناسی، چه فایدهای دارد؟! یا همینطور دیدن فیلمها و سریالهای ایرانی سبُک، و کرهای مسخره، یا هالیوودی و بالیوودی که واقعاً اهانت به شعور مردم است، چه فایدهای دارد؟!
● امروزه در سرتاسر جهان، "تاریخ" بسیار مهم و حتی مهمتر از "فلسفه و منطق" شناخته شده است، چنان که شاهدیم در بسیاری از کشورهای اروپایی (مانند فرانسه)، ضمن سرمایهگذاری گسترده در مقولهی تاریخ، رشتهی تحصیلی "منطق" را از دانشگاهها حذف کردهاند! در حالی که تاریخ اطلاعاتی از گذشته میدهد، اما "منطق"، مهندسی چگونگی درست فکر کردن را میآموزد.
● امروزه ابر قدرتها (امریکا و انگلیس)، نه تنها حفظ و انتقال تاریخ، بلکه تحریف تاریخ( حتی تاریخ کشور خودشان) را یکی از ضروریات سیاسی و فرهنگی، برای تحقق نظام سلطه قلمداد میکنند، تاریخ کشورهای دیگر را نیز تحریف میکنند و حتی برای اقوام بیتاریخ، با هزینههای کلانی که به خودشان تحمیل میکنند، تاریخ میسازند! و جالب آن که بدانید، برای توجیه این خیانت به بشریت، تحت عنوان «پست مدرنیسم»، فلسفه میبافند که «ما مجبور نیستیم تاریخ گذشته را آن طور که بوده بپذیریم، بلکه میتوانیم آن را چنان که دوست داریم، ببافیم و به تصور و تصویر درآوریم»!
● امروزه در جهان، هنوز فیلم سینمایی برای جنگهای اول و دوم جهانی میسازند، فیلم سینمایی برای حمله امریکا به ویتنام میسازند و حتی فیلم سینمایی دربارهی تاریخ گذشته و حال ایران میسازند و هر دروغی را که میخواهند، با تهییج احساسات، به اذهان عمومی جهانیان القا میکنند!
● امروزه در جهان، در تمامی مناطق جنگی، حتی بناهای تخریب شده در زمان جنگ و نیز اسناد و ابزار جنگی تاریخی خود را حفظ میکنند، در معرض تماشای همگان قرار میدهند و تورهای مسافرتی عمومی و تخصصی راه میاندازند.
*** چرا نوبت به جمهوری اسلامی ایران و جنگی که معاصر بوده و هنوز نیمقرن نیز از پایان آن نگذشته است میرسد، میگویند: «این بازدیدها چه فایدهای دارد»؟! آیا حتی از بازگویی و انتقال مصیبتهای تحمیلی و ذکر رشادتهای این ملت نیز باید محروم باشیم؟! یعنی اختناق مدرن تا این حد؟!
● رژیم بعثی صدام در عراق، در این تجاوز نظامی، از سوی تمامی قدرتهای جهانی و در مجموع حدود شصت کشور حمایت شد، در واقع یک جهانی بود علیه ایران.
میگها و سوخوفهای شوروی (سابق)، آواکسهای امریکایی، موشکهای کروز فرانسوی، تانکهای چیفتن انگلیسی، ناوهای ایتالیایی، بمبهای شیمایی آلمانی، سلاحهای سبک اسرائیلی، فرماندههان نظامی مصری، پولهای عربی و بالاخره رسانههای کلان و زنجیرهای صهیونیستی در سرتاسر جهان، و حتی سازمانهای بینالمللی و ...، همه در جبههی صدام حضور مستقیم یافتند!
● آیا به نسل فعلی خود نشان ندهیم که مدعیان دموکراسی، لیبرالیسم، حقوق بشر و ... با این پیشرفت علم و تکنولوژی، با این کشور و این ملت چه کردند، و نوجوانان، جوانان و مردم ایران، که نیرو، سلاح و حتی لباس و خوراک مناسبی هم نداشتند، با چه اخلاص، هوش، تدبر، برنامهریزی و رشادت و ایثار، چگونه تمامی این قدرتها را شکست دادند؟!
● در همان ابتدای جنگ علیه کشوری که از یک سو تازه انقلاب کرده و نوپا بود، هنوز از ارتش و نیروهای منظم و نامنظم برای جنگهای منظم و نامنظم برخوردار نبود و از سویی دیگر جنگها و ترورهای داخلی و تحریم خارجی نیز بر آن تحمیل شده بود، ظرف یک ماه، شهرهای نفتشهر، قصرشیرین، مهران، سومار، فکه، بستان، خرمشهر، هویزه، موسیان، نوسود و بیش از ۳۰۰۰ روستا را به تصرف بیگانه درآمد و دیری نگذشت که بخش عظیمی از سرزمینهای غرب و جنوب کشور (به ویژه خوزستان) – شاید نزدیک به 20 هزار کیلومتر مربع از خاک کشور -، به تصرف نظامی بیگانگان درآمد تا هدف دیرینهی تجزیهی سرزمین ایران، محقق گردد!
● این جنگ را طولانیترین جنگ قرن خواندند و بیتردید اگر ایران در این جنگ، حتی با از دست یک دهم اراضی اشغال شده، شکست میخورد، حملهی قریب الوقوع دیگری در شرق و شمال کشور تحمیل میشد، تا هدف تقسیم ایران به پنج کشور، بسیار زودتر از موعد محقق گردد.
● از پایان این جنگ تحمیلی (1367)، فقط سی سال گذشته است. هنوز بیشتر رزمندگان جوان این مرز و بوم، زنده هستند، حتی پدران، مادران و همسران شهدای ما زنده هستند، چه رسد به فرزندان آنها – هنوز جانبازان با معلولیتها، مسمومیتها و جراحات و صدمات وارده، زنده هستند، برخی از آنان سیسال درد و شکنجه را روی تخت یا ویلچر تحمل کردهاند، برخی دیگر از این صدمات و جراحات، مدتها بعد به شهادت رسیدند ... و هنوز بسیاری از شهرها، روستا و مناطق تخریب شده، آباد نشدهاند و صدها هزار خانوادهی آواره شده، دیگر نتوانستند به زندگی خود و خانواده، سر و سامانی دهند!
● حال میپرسند: بازدید نسل جدید( فرزندان همان پدران و مادران)، از مناطق جنگی و اطلاع و آگاهی آنان از تاریخ معاصر کشور و ملتشان، چه فایدهای دارد؟! آیا کسی میتواند فوایدش را بر شمارد؟!
نکته:
از نظر دشمنان خارجی و دست نشاندگان داخلی و نیز سربازان پیاده نظام آنها در عرصههای جنگ نرم (ضد تبلیغ)، هیچ کاری که اندکی به معلومات، اطلاعات و آگاهیهای مفید بیانجامد و به اذهان عمومی، به غیر از دانش و آگاهی، بینش و بصیرت نیز ببخشد و انگیزهها و عزمها مفید ایجاد نماید، هیچ فایدهای ندارد و قابل توجه آن که تنها میزان محک و سنجش فایده برای آنان نیز فقط «پول و هزینه» است، چرا که هیچ محک و حرف دیگری ندارند. به جز «هزینه»، چه بگویند؟!
● میگویند: زیارت، دعاهای جمعی در شهرها، شهرستانها و روستاها، بازسازی حرمهای تخریب شده در بمبگذاریها، بازدید از مناطق جنگی و ... هزینه دارد، پس فایده ندارد! و این در حالیست که هزینههایی که برای ضد تبلیغ علیه اسلام، مسلمانان، ایران و ایرانیهای با غیرت و انقلابی میکنند، و نیز هزینههای که در میدان وسیع جنگ فرهنگی، جنگ روانی، جنگ تبلیغاتی و ... برای ایجاد انحراف و اعوجاج در فرهنگ و اخلاق مردم میکنند، به مراتب بیشتر از تمامی این هزینهها میباشد.
روایتگران:
آدمی، با روایتگری آگاه شده و پیش میرود، و یا مرتجع شده و به عقب باز میگردد. نه دیدن تخت جمشید یا برج ایفل بدون روایتگری فایدهای دارد و نه دیدن مناطق جنگی در ایران و یا سرتاسر جهان.
هر چه آگاهی مفید، دانش و بینشافزا در زندگی فردی و اجتماعی وجود مییابد، از روایتگریِ درست، صحیح و البته جذاب حاصل میشود، و هر چه ارتجاع و انحراف وجود دارد نیز از روایتگریهای دروغ و فریبکارانه میباشد.
اخبار، روایتگری است، چنان که گزارش نیز روایتگری است، چنان که عرصه هنر (شعر، نقاشی، فیلم، سریال، تأتر و ...) همه روایتگری هستند.
تمامی علوم، از تاریخ و فلسفه گرفته تا حتی علوم تجربی، با روایتگری گذشتگان منتقل شده و پیشرفت میکنند، چنان که فرهنگ و حتی دین الهی نیز با روایتگری معرفی و تبلیغ میشوند.
پس چرا نوبت به ایران و "روایت جنگ" به اشکال گوناگون که میرسد، میگویند: «با این روایتگران؟!»، چنان که به روایتگران کربلا و فاجعهی عاشورا نیز میتازند!
احساسات:
هر روایت، بازگویی، خبر و گزارشی، در هر قالبی و به هر طریقی، چه درست و چه غلط، نوعی واکنش احساسی ایجاد مینماید، حتی اگر خبر از چگونگی آب و هوا باشد و یا طنز و جوک و حتی حرفهای بیهوده و مفت باشد.
بنابراین، خبر و روایتگری درست، صحیح، جامع، صادقانه و هنرمندانه، ضمن تهییج احساسات -که نخستین درک انسان از عالم بیرون میباشد - سبب فعالیت عقل (تفکر و تدبر)، بصیرت (فهم عمیق قلب) و عواطف انسانی نیز میگردد؛ چنان که کتمان (سانسور)، کفر (پوشاندن حقایق)، شرک (کثرت اهداف دنیوی)، دروغ و افترا (اخبار، گزارشات و روایتگری غلط) و منافقانه، هجو و اباطیل، فقط همان احساسات را با تعطیل عقل، قلب و عاطفه، در جهت منافع دشمنان تهییج میکنند!
حالا در میان انبوه جمعیت بازدید کننده، عواطف یکی آنقدر تهییج شد که گریه کرد، و آن قدر گریه کرد که از حال رفت! خب باید چه کرد؟! تاریخ، اطلاعرسانی، آگاهی وبصیرت بخشی، تعقل، تفکر، فهم، ایجاد انگیزه و عزم را تعطیل کرد، تا مبادا باز هم کسی گریه کند؟!
خاطره:
این روش سانسور و تعطیل، اختصاصی به ایران، جنگ، تاریخ اسلام و انقلاب ندارد، در تمامی دنیا به همین تاکتیک عمل میشود.
دوستی(خارجی) در یکی از کشورهای اروپایی، یک شبکهی تلویزیونی آزاد داشت، و در بهبهی حملات وحشیانهی صربها به مسلمانان بوسنی، که (مانند داعش) سرها میبریدند، تجاوزها میکردند، شکم زنان باردار را پاره کرده و جنین آنها را یا سربریده یا حتی به آتش میکشیدند و غرب سکوت اختیار کرده بود، صحنههایی از شهرهای تخریب شده و یا اجساد به زمین افتاده را نشان میداد.
بدیهی است که با توجه به شعار "دموکراسی" و نیز آزادی نشر خبر صحیح و مسند، جلوگیری از انتشار این اخبار، مستلزم برخورداری از توجیهی قانونی و مردم پسند بود، لذا کتباً به او اخطار دادند که «نظر به تهییج احساسات نوجوانان و جوانان، و ناراحت شدن اذهان عمومی از دیدن این صحنهها، طبق ماده فلان، باید خودداری کنید، وگرنه شبکه شما طبق ماده فلان تعطیل و جواز آن لغو میگردد»!
● پس، همین گزاره که «ای وای! یکی آنقدر گریه کرد که بیهوش شد»، خودش تهییج احساسات سطحی اذهان عمومی، در جهت سانسور، کتمان، کفر و باطل میباشد؛ وگرنه دشمنان و ظالمان، هیچ گاه نگران گریههای مردم مظلوم از ظلم آنها نبوده و نیستند. مخالفت با گریه در عزای اهل بیت علیهم السلام نیز به خاطر همین آثار مفیدش میباشد؛ چنان که با شادی، خنده، امید و نشاطی که متصل به آنان باشد نیز مخالفند و مستکبرانه بر آن میتازند!
سوال 7: برخی جوانان به شدت طرفدار جدایی دین از سیاست هستند و اداره ی کشور را بر اساس تصمیمات جمعی فارغ از دیدگاه دینی مناسب تر میدانند. حد اقل این کار این است که در صورت خرابکاری سیاسی، این خرابکاریها به پای دین نوشته نمیشود و چماقی بر سر دین و دینداران نمیشود... . این را هم بگویم که جدایی دین از سیاست به معنی انزوای دین نیست چرا که در رژیم سابق دین از سیاست جدا بود در حالیکه دینداران ما بسیار مقیدتر نسبت به الان بودند و یا بسیاری از کشورهای جهان که دینداران آن از تقید بالایی برخوردار هستند.
پاسخ:
دین و سیاست، تیم فوتبال و یا مُد لباس نیست که طرفداری کم یا زیاد، در حقیقت یا ماهیت آن تأثیری بگذارد؛ لذا هیچ تفاوتی ندارد که جوانان، بزرگترها، روشنفکران، عوام و ...، با چه شدت و ضعفی طرفدار یا مخالف آن میباشند.
در نظام عالم مادی (جهان)، بسیار فرق دارد که مردمانی در دیاری، طرفدار فرهنگ بومی باشند، یا وارداتی – طرفدار خوراک بومی باشند و یا فست فوت – طرفدار خانههای یک طبقه باشند و یا آپارتمان و برج و ...؛ اما هیچ تفاوتی ندارد که طرفدار خورشید باشند و یا ماه – طرفدار شب باشند و یا روز – طرفدار سرما باشند و یا گرما.
● وحدت "دین با سیاست" (هر دینی و هر سیاستی) نیز چنین است؛ دین و سیاست، هر دو یک حقیقت هستند و قابل تجزیه و تفکیک نمیباشند، حال خواه عدهای طرفدار وحدت آنها باشند و یا عدهای طرفدار جدایی آنها.
انزوا – هم چنین دقت شود که انزوای یک دین نیز با شعارهای تبلیغاتی دروغین، از بین نمیرود؛ بلکه دین(هر دینی)، وقتی تجزیه شد؛ وقتی به یک عرصه (مثلاً عبادات شخصی یا مناسک جمعی) محدود شد، حتماً دچار انزوا میگردد. ممکن است که جمعیتی چند صد میلیونی، یا حتی میلیاردی، اسم یک دینی (اسلام، مسیحیت،بودایی، هندو و ...) را روی خود بگذارند، اما واقع این است که آن دین به انزوا رفته است، چرا که مردمش در خرافه پیرو آن هستند و در عمل پیرو فرهنگها و ادیان دیگر.
دین - "دین"، فقط اسلام یا مسیحیت و ادیان هندویی و بودایی نمیباشد، بلکه هر گونه "جهانبینی" و "ایدئولوژی"؛ یا بایدها و نبایدها، قوانین، حقوق و احکام منطبق بر آن جهانبینی، یک نوع دین است. خواه اسلام باشد، یا لیبرالیسم، مارکسیسم، لائیسم، هگلیسم، ماکیاولیسم، پست مدرنیسم ... و یا هر نوع "ایسم" دیگری.
پس، همگان دین دارند، حتی کفار؛ چنان که در کلام وحی فرمود که به کفار بگو: « لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ / الکافرون»؛ یعنی بگو: «دین شما برای خودتان و دین من برای خودم». بنابراین، همگان دین دارند و کسی را گریزی از نوعی دین نیست، چه حق باشد و چه باطل.
سیاست – "سیاست" یعنی چگونگی موضعگیری و تدبیر در هر امری برای رسیدن به هدف؛ حال خواه امور شخصی باشد، یا حکومتی و چگونگی ادارهی یک جامعه.
در گذشته مباحث اخلاقی نیز تحت عنوان "سیاسات" طرح و تدریس میشد، چرا که اخلاق نیز همان "موضعگیری" و در سیاست چگونگی تدبیر برای اجرای مواضع نیز اضافه میشود.
بنابر این، همگان چه بخواهند و چه نخواهند، سیاسی هستند و نوعی سیاست دارند؛ چنان که در امور حکومتی و اجرایی نیز چارهای از سیاست ندارند و هر موضعی که بگیرند، خودش نوعی سیاست است.
موافقت، سیاست است – مخالفت، سیاست است – حمایت، سیاست است – دشمنی، سیاست است – پیوستن سیاست است – بریدن سیاست است - فریاد، سیاست است و سکوت نیز سیاست است.
«یک به اصطلاح روشنفکری، در مجلسی گفت: «من از سیاست خوشم نمیآید و ابداً وارد مباحث سیاسی نمیشوم»! گفتم: این هم خودش نوعی سیاست است».
فریب نخوریم:
بنابراین، نباید اجازه دهیم که ما را با شعارهای دروغ و واقع نشدنی فریب دهند، که آن هم خودش نوعی سیاست است!
همگان، نوعی دین دارند و همگان سیاستی منطق با همان دینشان دارند؛ پس سیاست همگان عین دیانت آنهاست و دیانت همگان، عین سیاست (موضعگیری) آنهاست. اگر چه دیانت و سیاستشان، با اسم آن دینی که بر خود گذاشته و حمل میکنند، مغایرت داشته باشد. مانند مدعیان دموکراسی، که خود دیکتاتورترینها هستند، و یا مدعیان "خدمت به حرمین مکه و مدینه"، که خود خائنترینها، بدمست و جنایتکار هستند. پس از عمری وارد عرصهی سیاست منطقهای شدند و جز مسلمان کشی کاری نکردند.
دین جدای از سیاست؟
دین (هر دینی)، اگر سیاست حکومتی، اجرایی، اجتماعی، قضایی، اقتصادی، فرهنگی، داخلی، خارجی و ... نداشته باشد، چه دارد؟! فقط «غسل و طهارت و احیاناً یک سری آداب و الفاظ شخصی»؟! آیا این دین است؟
به عنوان مثال، اسلام را مطرح کنیم که "دین حق، کامل و جامع" میباشد؛ آیا انتظار میرود که بفرماید: روزی پنج وعده خم و راست شوید و یک الفاظی را نیز بگویید، سپس هیچ کاری نداشته باشید که چه نظامی بر شما مستولی شده است؛ تحت ولایت الهی هستید، یا ولایت طاغوت؟! – یا هیچ توجه نداشته باشید که آیا زیر چکمههای نظام سلطه لِه میشوید و یا خیر؟! آیا تسلیم امر خدا شدهاید و یا همچون بندگان دون، مطیع اوامر ملوکانهی آنها شدهاید؟! اگر سرمایههای شما را به یغما بردند، سکوت کنید – اگر نوامیس مادی و معنوی شما را چپاول کردند، دم بر نیاورید – اگر سمت راست صورت شما سیلی زدند، سمت چپ را بیاورید تا یکی هم این طرف بزنند – رو به قبله بایستید و روزی ده بار «ایاک نعبد» بگویید، اما در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی خودتان، بنده و مطیع ولایت طاغوت زمان باشید و ...؛ - و یا یک صلیب از گردن خودتان گرفته تا سگتان آویز کنید، اما بندگی طواغیت و هوای نفس خودتان را بکنید و بگویید ما مسیحی هستیم؟! آیا این دین است؟
سیاست جدای از دین؟
سیاست جدای از دین (هر دینی)، مبتنی بر چیست؟! در پاسخ به دروغ و جهت توجیه و فریب میگویند: «آرای مردم»! خب آرای مردم مبتنی بر چه و کدام قواعد میباشد؟! چه امری "حق" است؟ چه "امری" باطل است؟ ارزش کدام است و ضد ارزش کدام؟ باید و نبایدها را چه کسی تعیین میکند؟! اکثریت؟! آیا اگر اکثریتی رأی بر ظلم، جنایت و چپاول اقلیتی دادند، حق است؟!
آن چه شما حق و ارزش میدانید و بر اساس آن حقوق تعریف شدهای دارید و با تمامی ساز و کارها به دنبال تحقق آن هستید، در جامعهی دیگری باطل شمرده میشود و بالعکس.
● در یک حکومت و جامعهای مانند امریکا، امریکایی اگر از نژاد "سفید اروپایی" برتر است، حتی رنگینپوستان هموطن خودشان نیز حق مطالبهی هم سطحی با آنان را نباید داشته باشند – امریکا به خودش حق استیلای جهانی میدهد – به دلخواه خودش معاهده امضا میکند – به دلخواه خود آن معاهده را ملغی میکند – به هر کجا که دلش بخواهد حمله نظامی میکند – گروههای تروریستی را جهت گسترش "جنگ نیابتی" در تمامی کشورهای هدف به راه میاندازد – به رغم روزانه دهها ترور داخلی در مدارس و دانشگاهها و باشگاههای ورزشی و ... در کشور خودش، اجازهی حمل سلاح میدهد – لواط را به صورت قانونی جایز میشمارد – هر مخالف خود در سرتاسر جهان و از هر دین و ملیتی را تروریست قلمداد میکند و به خود حق بازداشت یا حتی ترور او را میدهد و ...!
دین امریکایی همین است و سیاستش نیز عین دیانت اوست، حال ما چه کنیم؟ بگوییم: رأی اکثریت مردم؟! خب اکثریت مردم آنجا همین دین و سیاست را پذیرفتهاند!
● در یک حکومت و جامعهای مانند ایران اسلامی و عزیز ما: ذلت ننگ است – پذیرش ولایت طواغیت، کفر و شرک است – نادانی و حماقت، جرم است – هر نوع جنایت و چپاول اموال مردمان، گناه کبیره است – فسق و فجور و فحشا، مخاطرهی جدی سلامت و امنیت شخص و جامعه قلمداد میگردد و باید با آن مقابله نمود – دفاع از حق، واجب است – مقابله با جهل و ظلم، واجب است و ...؛ این هم دین، سیاست و رأی مردم میباشد.
● حال ما تسلیم آنها شویم، یا آنها تسلیم ما شوند و یا به دروغ بگوییم: هر کدام راه خودشان را بروند؟
خب، در عمل چه کنیم؟ در تعاملات و ارتباطات چه کنیم؟ اگر اهداف مغایر و حتی متضاد بود چه کنیم؟ اگر روشها خلاف یک دیگر بود چه کنیم؟ اگر به کشور ما حمله کردند – اگر به فرهنگ ما هجمه آوردند – اگر قصد به یغما بردن سرمایههای مادی و معنوی ما را داشتند، چه کنیم؟! بگوییم: هر چه شما میگویید: چشم؟! یا بگوییم: رأی اکثریت؟! خب اکثریت ملت چین، از همه بیشتر است. اکثریت امریکاییها نیز بیشتر از ایرانیهاست!
چماق بر سر دین اسلام:
نه تنها چماق، یا شمشیر و نیزه، بلکه پیچیدهترین سلاحهای جهان "اسلام و مسلمین" را هدف گرفتهاند، حال خواه مسلمانان دین و سیاست را یکی بدانند، و یا در تخیل و تصور باطل خود گمان کنند که امکان جداسازی آنها، ممکن است!
این به اصطلاح چماق، ممکن است که در عمل بر سر مسلمانان فرود آید، ولی یقین بدانید که هیچ گاه بر "اسلام" فرود نمیآید.
چه در جنگ سخت و چه در جنگ نرم، حملات گسترده و پیچیدهای که از ابتدای آغاز بعثت رسول خدا صلوات الله علیه و آله تا کنون، علیه اسلام ناب شده قابل شمارش و یا مقایسه با سایر ادیان و مکاتب و ملیتها نمیباشد؛ در حذف فیزیکی، حتی یازده امام معصوم علیهم السلام را ترور کردند و میلیونها مسلمان را کشتهاند – در جنگ فیزیکی، سرزمینها را به اشغال خود درآوردند – در جنگهای نرم اقتصادی، تمامی سرمایهها را به تملک خود درآورده و به تاراج بردند – با این ثروتهای نامشروع، کشورهای خود را آباد کرده و مسلمانان را در فقر نگه داشتند و گفتند: «ما پیشرفته شدیم و شما عقب مانده»! – در جنگ نرم، ضمن ضد تبلیغ علیه اسلام ناب، صدها مذهب و فرقه به نام اسلام درست کردند و دست آخر نیز وهابیت انگلیسی را بر مکه و مدینه مسلط کردند و گروهکهای تروریستی چون طالبان، القاعده، داعش، النصره و ... را آوردند و گفتند: "اسلام همین است"، تا اسلام هراسی را گسترش دهند!
اما چه شد؟ هم اسلام ناب به قوت خود باقیست – هم جمهوری اسلامی به قوت خود باقیست – هم سالانه هزاران نفر در اروپا و امریکا به اسلام میگروند و هم کفر جهانی و نظام سلطه، هر روز رسواتر و منفورتر از دیروز میشود.
پس اجازه ندهیم که ما را به بهانهی منزه نگهداشتن دین، از دین جدا کنند – آن دینی که در تمامی عرصههای زندگی و شئون فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، امنیتی و نظامی و ...، چارچوبی منطقی و عقلی نداشته باشد – یا اصلاً سکوت کرده باشد و امت را رها نموده باشد – یا عرصه را برای تسلیم و ذلت مردمش مساعد نموده باشد که دین نیست؛ بلکه یک نوع بازی برای خودفریبی دینداران، و ابزاری برای تخدیر و انحراف اذهان عمومی، تعطیل عقلانیت و حجاب قلوب و در نهایت سلاحی برای استعمار و استثمار فرعونی میباشد.
سوال 8: چرا به جای خرج برای امام حسین(ع) به فقرا کمک نمی کنند؟
پاسخ:
بیشتر کمک هایی که به فقرا و نیازمندان می شود در همین مساجد، هیئت ها و مجالس است، سوال ما؛ چرا دشمن فقط به خرج های مجالس امام حسین(ع) شبهه وارد می کند؟
الف) امر خیر، یکی و دو تا و هزار تا نیست. لذا هر امر نیکو و خیری، در جای خودش خوب و گاه لازم است. رسیدگی به فقرا، نیازمندان و مستضعفین، به ویژه اگر در میان خویشاوندان یا نزدیکان و همسایگان باشند، نه تنها امری بسیار نیکو، بلکه لازم و ضروری است و اگر کسی عمداً اهمال کند، مورد مؤاخذه نیز قرار میگیرد. بر پایی شعائر اسلامی، حفظ آنها، تبلیغات و …، به ویژه در مباحث و مسائلی که در آگاهی و بیداری مردم و جهت دادن به اذهان عمومی نقشآفرین است نیز امری بسیار نیکو و البته لازم و ضروری است و اهمال در آن نیز مورد سؤال خواهد بود.
ب) هیچ لزومی به «قیاس» یا قرار دادن «این به جای آن» وجود ندارد. شما از یک سو میتوانید بگویید: «این فرد گرسنه است، پس من چرا به حسینه کمک کنم، بلکه برای او نان و گوشت میخرم» – از سوی دیگر میتوانید بگویید: البته عقل، قلب، روح و اعتقادات مردم، به مراتب مهمتر و حیاتیتر از معدهی آنهاست؛ مضاف بر این که با برپایی حسینهها و مساجد، دین احیا میگردد و کمکهای مالی به نیازمندان نیز به صورت مستمر و بیشتر صورت میپذیرد.
ج) پس، هر کس هر دلیلی برای توجیه کار خود میتواند بیاورد و این که گفته میشود به جای حسینه، مسجد، زیارت و عزاداری به فقرا و گرسنگان و … کمک کنیم، ظاهرش قشنگ است، اما باطنش به خاطر اولاً دور کردن مردم از تفکرات و گرایشات اعتقادی و سرمایههای معنوی و ارتباط با اهل عصمت و اولیاء الله است و ثانیاً به خاطر مادی کردن فکر و قلب مردم است. و گرنه فرد مؤمن از هیچ کدام باز نمیماند. هم به نیازمند کمک میکند، هم به مسجد و هیئت و هم زیارت میرود و همه نیز خیر و صواب است و ثواب دارد.
اما این که ثواب (پاداش) کدام بیشتر است؟(کمک به فقرا یا حسینیه زدن و…)
باید دقت کنیم که برای خدا چرتکه نیاندازیم، محاسبه حقتعالی عددی، ریالی، کیلویی و متری نیست و بسیار دقیق و عادلانه است و به قول معصوم علیهالسلام: «خداوند متعال راجع به بهشتاش گول نمیخورد». لذا نزد خداوند متعال آن عملی(از واجب یا مستحب)، نیکوتر و مأجورتر است که با اخلاص بیشتری انجام پذیرد. خواه کمک به مستمند باشد و خواه زیارت یا عزاداری یا کمک به ساخت مسجد و مدرسه و بیمارستان.
ضربه شمشیر امیرالمؤمنین امام علی علیهالسلام، به خاطر شدت اخلاصش وزینتر و والاتر از عبادات انسانها و ملائک گردید و نه به خاطر طول شمشیر و یا شدت ضربه.
از این رو خداوند متعال در کلام وحی تصریح مینماید که از این قربانیهای شما، گوشت و خونش به من نمیرسد، بلکه اخلاص و تقوای شما ملاک محاسبه است:
«لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِن یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ» (الحجّ، ۳۷).
ترجمه: هرگز(نه) گوشتهاى آنها و نه خونهایشان به خدا نخواهد رسید ولى(این) تقواى شماست که به او مىرسد این گونه (خداوند) آنها را براى شما رام کرد تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت نموده به بزرگى یاد کنید و نیکوکاران را مژده ده.
پس، اصلاً ذهن خود را درگیر این «این بهتر است یا آن»، یا «این به جای آن» ننمایید و سعی کنید با اخلاص و بصیرت، از هر صوابی (کار خیری) بهرهای ببرید.
سوال9: دلیل عقب ماندگی جوامع اسلامی در علم صنعت نسبت به کشورهای غربی چیست؟ آیا «دین» مانع پیشرفت بوده؟
پاسخ:
برای روشن شدن موضوع، ابتدا باید نگاه و برداشت از واژهی «دین» که ابزار ضد تبلیغ دشمنان دین الهی گردیده است، تصحیح شود.
دین، یعنی آیین و روش و برنامهی زندگی در تمامی شئون آن که به تناسب هدف نهایی [مقصد] تعریف و تبیین میگردد. لذا «دین» الزاماً اسلام یا مسیحیت نیست، بلکه هر مکتبی یا هر نوع ایدئولوژی که مبتی بر نوعی جهانبینی است، دین نامیده میشود. از ادیان الهی گرفته تا بودائیسم، مارکسیسم، کاپیتالیسم، لیبرالیسم، فمینسم و ... . از این روست که در جهان هیچ انسان یا جامعهی بیدینی وجود ندارد، منتهی ادیان آنها با یک دیگر متفاوت است.
با توجه به نکتهی مهم فوق، توجه به نکات ذیل میتواند پاسخ سؤال را تبیین نماید:
الف) آیا علت رشد علمی و صنعتی کشورهای پیشرفته در این زمینه، دین یا مکتب آنها بوده است؟ آیا «ایسم»های گوناگون – به ویژه مکاتبی که در دو قرن اخیر ظهور یافتهاند – هیچ نقشی در پیشرفت علمی یا صنعتی جهان غرب یا خاوردور داشتهاند؟! ظاهراً دین آمریکاییها و اروپاییها مسیحی است و مدعی بیدینی نیز هستند، اما دین ژاپنیها و چینیها غالباً بودائیسم یا هندوئیسم است و هیچ ادعای بیدینی نیز ندارند، اما هر دو در علم تجربی و صنعت پیشرفته هستند.
اگر به اصطلاح بیدینی «علت» و «رشد علمی و صنعت» معلول آن باشد، باید همه جا یک نتیجه دهد. آیا تمامی ملتهای بیدین از رشد عملی و صنعتی برخوردار میباشند؟
ب) آیا جهان اسلام که در علم و صنعت دچار عقبماندگی شده است، دیندار بوده و دین اسلام آنها را از توجه به علم و صنعت بازداشته است، یا فقط اسم «اسلام» را به یدک میکشیدند؟! آیا به کسب معارف اسلامی در تمامی شئون همت گمارده بودند؟ با به خرافهها سرگرم و درگیر قومیتگرایی و اختلافات مذهبی و تشنهی تقلید از غرب بودهاند؟
ج) نه تنها قرآن کریم، احادیث، روایات و آموزههای اسلامی سراسر علم (اعم از علوم تجربی یا علوم غیر تجربی) است، بلکه تجربهی تاریخی تثبیت کرده است که هر گاه ملت مسلمانی واقعاً به دین گرایش داشتهاند و به آموزهای دین اسلام بیشتر توجه نموده و تقید نشان دادهاند، به لحاظ علم تجربی و صنعت نیز پیشرفت چشمگیری داشتهاند. چنان چه در تاریخ معاصر نیز شاهدیم (و حتی برای دشمنان نیز قابل تکذیب یا کتمان نیست) که ملت ایران پس از کنار گذاشتن دورههای نخوت و غربزدگی و رویآوردن نظری و عملی به اسلام ناب، از پیشرفتهای خیره کنندهی علمی و صنعتی نیز برخوردار شدهاند، تا آنجا که در همین مدت کوتاه و به رغم فشارهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و تهاجمات فرهنگی و تبلیغاتی و محاصرههای و محدودیتهای شدید ارتباطی و تجارتی، در بسیاری از علوم و صنایع در بین 5 کشور، 8 کشور و یا 10 کشور دنیا قرار گرفتند.
د) انسان (جامعه) به هر مقولهای توجه کند، در همان راستا تلاش کرده و در آن از تبحر برخوردار میگردد. در آن دورانی که غربیها و برخی از ملل خاور دور به دنیا، حیات دنیوی، ابزارشناسی و ... توجه کردند، ملل کشورهای اسلامی که نام «اسلام» را بر دوش میکشیدند، نه به دین توجه کردند و نه به علم تجربی و صنعت – نه به دنیای خود توجه کردند و نه به آخرت. به همین علت آنها در صنعت رشد کردند و اینها عقب افتادند.
بدیهی است جامعهای که از یک سو در پی تحصیل و کار و تلاش نباشد و از سوی دیگر قرآن و کتاب آسمانیاش فقط بر سر سفرهی عقد یا بر سر قبر کاربرد داشته باشد، هیچ پیشرفتی نخواهد کرد.
ملاحظه:
حکومتها و نظامهای سیاسی نه تنها نقش مهم، بلکه بیشترین تأثیر را در پیشرفت و یا عقبافتادگی ملت و کشور خود دارند. بدیهی است که وقتی ادارهی یک جامعهی مسلمان( مثل ایران، سعودی، مصر، اردن، ترکیه و ...) به دست سلسلههایی چون قاجار، پهلوی، بعث، آل سعود، ملک فلان و ملک فلان بیافتد و خودفروختگانی چون: احمد شاه، رضا شاه، محمدرضا شاه، آتاتورک، دمیرل، چیللر، اوزال، فهد، ملک عبدالله، ملک حسین اردنی، ملک حسن مراکشی، علی عبدالله صالح یمنی، انور سادات و حسنی مبارک مصری و ... بیافتد و آنها همه جیره خوار امریکا، انگلیس، روسیه و اسرائیل باشند، هیچ رشد و پیشرفتی برای ملتها و کشورهایشان نیز متصور نخواهد بود.
بدیهی است که طاغوت، انسان و جامعه را از « نور» به سوی «ظلمت» هدایت میکند« وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات».
_ سیاسی
سوال10: وقتی میگویند: ولایت فقیه در طول ولایت الله و رسولالله است، انتظار مردم جامعهای در حد جامعهی رسول الله (ص) است. حال آیا چنین است و ولی فقیه مسئول این کاستیها و ضعفهای اجرایی نیست؟
پاسخ:
ابتدا خود و ذهنمان را عادت دهیم که برای بیان یک منظور( مثل انتقاد، مخالفت یا حتی تخطئه)، خلط مبحث نکنیم. چون در این صورت ابتدا ذهن خود و سپس سایرین را دچار اعوجاج کرده و مانع از فهم حقیقت یک مطلب میشویم.
این که ولایت فقیه در طول ولایت الله، رسول (ص) و معصوم است، یک مبحث نظری است و اگر عملی شد، محقق میگردد. مبحث «هست»ها با مبحث «بایدها و نبایدها» متفاوت است. این که عالم همه در محضر حق تعالی هست، و بازگشت به سوی اوست و ایمان ناجی انسان هست، دلیل نمیشود که همهی انسانهای این عالم نیز به او مؤمن باشند.
به عنوان مثال: اگر بیان شد که «نماز معراج مؤمن است»، آیا انتظار میرود که همهی نمازگزاران معراجی باشند و حیات در دنیا مثل حیات در عرش الهی باشد؟ یا اگر بیان شد «نماز انسان را از فحشا و منکر باز میدارد»، انتظار میرود در جامعهی نمازگزار ما دیگر هیچ فساد و فحشایی رخ ندهد؟
البته که انتظار نهایی آن است که چنین باشد، اما اگر نشد، نتیجه میگیریم که پس: نمازی که ما اقامه میکنیم نماز نیست، نه این که در نماز ایرادی هست.
هیچ ولایتی بالاتر و قویتر از ولایت الله جل جلاله بر تمامی عالم هستی وجود ندارد و اگر کسی در ولایت فقیه نیز شک داشته باشد، در ولایت الله که شک ندارد، اما آیا همهی رفتارهای آدمیان الهی است؟ آیا مشکل العیاذ بالله در ولایت الله است، یا ولایتپذیری بندگان؟!
ولایت معصومین (ع) نیز چنین بوده است. مگر گمان میکنیم که در زمان رسولالله (ص) جامعهی مسلمین، مدینهی فاضله بود؟ مگر ظلم، جهل، حرص، نژاد پرستی، عوامی و ... بیداد نمیکرد؟ اگر آن طور بود، پس چرا ظرف یک دقیقه پس از رحلت، همه چیز متغیر شد؟ مگر در زمان ولایت و حکومت شخص پیامبر اکرم (ص)، فتنهها و جنگها و منافقین و نفوذیها و ... حتی در خانهی ایشان نبودند؟ مگر در زمان حکومت و ولایت حضرت علی علیهالسلام، خوارج نبودند؟ مگر همه فرمانداران و منسوبین ایشان درست عمل کردند؟ مگر هیچ کدام کم کاری نکردند یا به بیتالمال دستبرد نزدند؟ مگر همه مالک اشتر و کمیل بودند؟ یا مگر یاران و سربازان امام حسن (ع) خود را نفروختند؟
ولایت فقیه نیز این چنین است. وظیفهی ولی فقیه هدایت است و وظیفه مردم اطاعت و اجرا. لذا اگر ضعفی در نظام اداری و اجرایی جامعه مشاهده میگردد (که بسیار نیز هست) ناشی از ضعف در «ولایت پذیری»، چه در سطح مسئولین و چه در سطح عموم مردم است. مضاف بر این که ما «ولایت فقیه» را درست نشناختهایم و گمان میکنیم که امور اجرایی (که دست خودمان است) بر عهدهی ایشان میباشد! رئیس جمهور را ما انتخاب میکنیم، نمایندگان را ما انتخاب میکنیم، شورای شهر و شهردارها را ما انتخاب میکنیم، مدیران و کارگران و کارمندان ما هستیم، قضات و وکلا و کارگردانان و بازیگران و مجریان ما هستیم، کارمندان بانک و بیمه و سیستم حمل و نقل کشور ما هستیم، دانش آموز و دانشجو و استاد ما هستیم و ...، اما اگر موفق بودیم، هنر خودمان است و اگر ناموفق عمل کردیم، ولایت فقیه مسئول است (؟!)
بخشی از بیانات مهم مقام معظم رهبری در خصوص «ولی فقیه» و جایگاه و وظایفش در نظام اجرایی کشور در ذیل ایفاد میگردد که لازم است حتماً مورد توجه و تعمق قرار گیرد:
«رهبرى یك مدیریت است؛ البته مدیریتِ اجرائى نیست. این اشكال و اشتباه هم در طول زمان، از اول انقلاب تا امروز، در بعضى از تبلیغات ادامه دارد. اینجور تلقى كنند كه رهبرى یك مدیریت اجرائى است؛ نه، مدیریت اجرائى، مشخص است. مدیریت اجرائى در بخش قوهى مجریه ضوابط مشخصى دارد، معلوم است، مسئولین معینى دارد؛ در قوهى قضائیه هم - كه آن هم مدیریت اجرائى است - همین طور، هر كدام مسئولیتهائى دارند؛ قوهى مقننه هم كه معلوم است. رهبرى، ناظر بر اینهاست. به چه معنا؟ به این معنا كه از حركت كلى نظام مراقبت كند.
در واقع رهبرى، یك مدیریت كلان ارزشى است. همین طور كه اشاره كردم، گاهى اوقات فشارها، مضیقهها و ضرورتها، مدیریتهاى گوناگون را به بعضى از انعطافهاى غیر لازم یا غیر جائز وادار میكند؛ رهبرى بایستى مراقب باشد، نگذارد چنین اتفاقى بیفتد. این مسئولیتِ بسیار سنگینى است. این مسئولیت، مسئولیت اجرائى نیست؛ دخالت در كارها هم نیست. حالا بعضىها دوست میدارند همین طور بگویند؛ فلان تصمیمها بدون نظر رهبرى گرفته نمیشود. نه، اینطور نیست. مسئولین در بخشهاى مختلف، مسئولیتهاى مشخصى دارند. در بخش اقتصادى، در بخش سیاسى، در بخش دیپلماسى، نمایندگان مجلس در بخشهاى خودشان، مسئولان قوهى قضائیه در بخش خودشان، مسئولیتهاى مشخصى دارند. در همهى اینها رهبرى نه میتواند دخالت كند، نه حق دارد دخالت كند، نه قادر است دخالت كند؛ اصلاً امكان ندارد. خیلى از تصمیمهاى اقتصادى ممكن است گرفته شود، رهبرى قبول هم نداشته باشد، اما دخالت نمیكند؛ مسئولینى دارد، مسئولینش باید عمل كنند. بله، آنجائى كه اتخاذ یك سیاستى منتهى خواهد شد به كج شدن راه انقلاب، رهبرى مسئولیت پیدا میكند. در تصمیم و عملِ رهبرى باید عقلانیت در خدمت اصول قرار بگیرد، واقعبینى در خدمت آرمانگرائىها قرار بگیرد.» (در پنجمین روز از سفر به كرمانشاه؛ در دانشگاه رازی، 24/ 07/ 1390).
سوال11: تفاوت رویکرد انقلاب اسلامی با رژیم پهلوی چیست؟
پاسخ:
رویکرد انقلاب اسلامی بر محورهای؛
- دشمن شناسی
- برابری و برادری
- عدالت اقتصادی ورفع تبعیض
- مبارزه با زراندوزی حاکمان و ساده زیستی مسئولان
- خودکفایی و تولید ملی و حرکت در جهت استقلال اقتصادی
- توزیع عادلانه ثروت عمومی
- تامین رفاه و عزت انسانی
- محرومیت زدایی و خدمت به مستضعفان
آنجا که درصحیفه نورج 5 ص 237 ازقول حضرت امام آمده است:« اقتصاد ما باید متحول شود، اقتصاد وابسته به اقتصاد مستقل تبدیل شود. تمام چیزهایی که درحکومت طاغوت بود وبه تبع اجانب دراین مملکت ضعیف، دراین مملکت زیردست پیاده شده بود با استقرار حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی تنها اینها باید زیرورو شود وباید مردمان خودشان را اصلاح کنند وباید اشخاصی که ظالم هستند وبه زیردست ها ظلم کردند، باید آنها دیگر ظلم نکنند باید حق فقرا داده شود.»
بر اساس همین رویکرد بود که پس از 22 بهمن 1357، انقلاب از مرحله مبارزه با طاغوت گذر کرد و به مرحله سازندگی رسید و تمامی نیروهای انقلاب اسلامی هدف خود را جهاد در راه استضعافزدایی از محرومین قرار دادند.
در این راستا جهاد سازندگی با الهام از فرمان حضرت امام امت (ره) و با سرمایههایی چون جوانان پرشور و انقلابی و با دلهای آکنده از عشق به محرومین رسالت خطیر خویش را آغاز کرد. جهادگران جهاد سازندگی در این مرحله با شعار “همه با هم به سازندگی” به آباد کرن خرابی ها پرداختند. درآغاز، فعالیتهای ساده و اکثرا” به شکل بسیجی ( کمک به داشت و برداشت محصولات کشاورزی) بود. اما کارایی این شیوه بسیجی، با پشتیبانی کامل مردمی که در فرهنگ اداری تشکیلاتی قبل از انقلاب اسلامی بیسابقه بود، به همراه اخلاص در خدمتگزاری داوطلبین این نهاد از یک طرف و پذیرش متقابل روستائیان از سوی دیگر، واگذاری وظایف بیشتر این نهاد را باعث گردید.
حضرت آیت الله العظمی خامنهای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در باره جهاد سازندگی به نکته مهمی اشاره کرده و فرمودند: آن روز که نهاد انقلابی جهاد سازندگی بوجود آمد، یقینا” هیچ ارگانی از ارگانهای کشور، قدرت نداشت به ترمیم خرابیها و ایجاد سازندگی به شکل مطلوب، به نحوی که جهاد متصدی آن است، بپردازد.
جهاد سازندگی در تاریخ 27 خرداد سال 1358 با فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی بینانگذار جمهوری اسلامی ایران،حضرت امام خمینی (ره) در جهت مبارزه با فقر و محرومیت بجا مانده از رژیم ستم شاهی، توسعه و عمران روستایی ، رشد و گسترش کشاورزی و حرکت به سمت استقلال و خودکفایی کشور تشکیل گردید.
جمعی از جوانان مسلمان، متعهد برومند ایران اسلامی در پی صدور فرمان حضرت امام خمینی (ره) به قصد قربت و در جهت خدمت به قشر مستضعف و محروم روستاها بپا خاستند و بدین سان این نهاد انقلابی از متن تودههای میلیونی مردم شکل گرفت.
پس از فرمان حضرت امام خمینی (ره) جهاد با دو حرکت و هدف اصلی در سازندگی کشور قدم برداشت:
- رفع محرومیت از روستاهایی که از سادهترین امکانات رفاهی نیز محروم بودند.
- تامین درآمد کافی و ایجاد اشتغال در روستاها نهایتا” رشد و شکوفایی کشاورزی و خودکفایی کشور.
جهاد سازندگی با این دو هدف وارد روستاها شد و سعی کرد با سازماندهی کلی حرکت خودجوش مردمی به دنبال کارهایی برود که این هدف را تامین کند. به این ترتیب جهاد سازندگی به رهبری روحانیت در تمام شهرها و شهرستانها و بخشهای کشور برای تحقق هدفهای ذکر شده حضور یافت. مسیر و ابزار این حرکت، بسیار سخت و مشکل بود. زیرا در همان موقع دولت موقت بازرگان، به چشم یک حرکت مستمر دائمی به جهاد نگاه نمیکرد، بلکه آن را یک حرکت موقت در یک زمان محدود برای استفاده ازاوقات فراغت جوانان در جهت سازندگی میدانست. اما جهاد با شور و حرکت مستمر و پویایی خود و گستردگی بیسابقهای که پیدا کرد، این تفکر را از بین برد و با یک سازماندهی، نظامی را نهادینه کر د که بعد با نام وزارت جهاد سازندگی الگویی برای سایر سازمانهای ستی و رسمی کشور گردید.
سوال12: چرا رهبری اقدامی در جهت مبارزه با فساد در قوه ی قضاییه انجام نمیدهند؟ این را میپرسم، چون رئیس این قوه مستقیم توسط ایشان انتخاب میشود.
پاسخ:
انبیا و امامان علیهم السلام، همگی به صورت مستقیم، از ناحیهی خداوند متعال انتخاب و منصوب میگردند و همگی معصوم نیز هستند، اما چه بسا امتشان "بنیاسرائیل"، "خوارج" یا "کوفی" شوند.
● حالا قوهی قضاییه، به دلایلی مورد حمله است؛ لذا از اینجا شروع کردهاند و بعد به مابقی دستگاهها حمله میکنند و البته هدف نهایی آنها نیز "رهبری" میباشد. وگرنه متأسفانه فساد و از جمله فساد اقتصادی و بدتر از آن "نفوذ"، در جاهای دیگر نیز مشهود است؛ و تذکرات علنی مقام معظم رهبری نیز به خاطر اطلاع، هوشیاری و بصیرت عموم مردم است، وگرنه به خودشان و به صورت خصوصی، بسیار متذکر شدهاند.
● کار رهبری در انتصاب، این است که رییس یا مسئولی متناسب با مقتضیات و امکانات برای یک مجموعهای انتخاب و منصوب نماید و کار اجرایی با او نیست. بدیهی است که اگر قرار باشد برای هر نهاد یا مجموعهی تحت پوششی مسئولی بگمارند و سپس خودشان وارد عملیات اجرایی گردند، نه آن انتصاب معنا و مفهومی دارد و نه این کار شدنی است.
این توقع، مثل این است که گفته شود: چون رییس صدا و سیما را ایشان منصوب میکنند، پس تمامی مدیران، کارگردانان، بازیگران، فیلمنامه نویسان، مجریان اخبار و گزارشگران ورزشی و ... را نیز ایشان انتخاب کنند! یا چون رییس بنیاد مستضعفان را ایشان منصوب میکنند، پس تمامی مدیران، کارمندان را خودشان تحت نظر داشته باشند و عملیات اجرایی در معاملات و نقل و انتقال املاک و ... را نیز خودشان انجام دهند. یا چون فرماندهان ارشد ارتش و سپاه را ایشان منصوب میکنند، تمامی امور اجرایی را نیز خودشان انجام دهند ... و یا آن که دست کم، نواقص موجود را خودشان برطرف کنند (یعنی همان امور اجرایی).
● مجمع تشخیص مصلحت نظام و حتی مجلس، قوه قضاییه، قوه مجریه و ...، همه و همه بازوهای رهبری هستند، حال چه مستقیم منصوب گردند و چه به واسطهی انتخاب مردم در جایگاهی قرار گیرند؛ بنابراین اگر ضعیف عمل کنند، رهبری نمیتواند حکومت دیگر و مستقلی ایجاد نموده و شخصاً وارد امور اجرایی گردد.
به عنوان مثال: تبیین سیاستهای کلی نظام، بر عهدهی رهبری میباشد. خب سند چشم انداز بیست ساله کشور تدوین شد، به مجمع تشخیص مصلحت فرستاده شد تا نقطهنظرات اعلام گردد و بالاخره در سال 1389 به تمامی قوا و دستگاهها ابلاغ گردید. حال اگر بیشتر دستگاهها اعلام میکنند که از سند چشمانداز عقب هستیم، یعنی ضعف مجلس و دولت و نهادها؛ حالا رهبری چه کند؟ همه را برکنار نماید و خودش انجام دهد؟!
● گاهی مدیریتها، از رهبری گرفته تا منصوبین یا منتخبین، همه عالی هستند، اما بدنه ضعیف است، حال یا ضعف ناشی از کمبود قوانین است، یا ضعف برنامهریزی، یا ضعف نیروی اجرایی، یا ضعف بودجه و به طور کلی ضعف بدنه! حال رهبری چه کند؟!
● بالاخره این نمایندگان مجلس (قوه مقننه) و این رییس جمهوری (قوه مجریه) را مردم انتخاب کردهاند و قوهی قضاییه نیز برخوردار از دادگستری و وزیر دادگستری در دولت میباشد؛ قضات، دادستانها، وکلا و سایر کارگزاران بخشهای اجرایی، همه زیر مجموعهی وزارت دادگستری میباشند که از بدنهی همین مردم هستند. پس اگر ضعف برنامه و اجرا داشته باشند و یا خلافهایی چون رشوه و ... مرتکب گردند، چه میشود کرد؟ در نهایت رییس قوه قضاییه توسط رهبری یا وزیر دادگستری توسط دولت، تغییر مییابد و بدنه با کمی تغییر در ساختار کیفی و کمّی، همچنان باقیست. حال آیا رهبری میتواند که کل این ساختار را تعطیل نموده و همگان را از کار منفصل نموده و خودشان با کارگروهی از ملائکه وارد صحنه شده و عمل نمایند؟!
● کار رهبری، رصد تمامی شرایط داخلی و خارجی در عرصههای گوناگون سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی ... و تدوین دستورالعملها و راهبردهای کلی است. حال فرض بفرمایید که نزدیک به یک دهه است که ایشان بر «اقتصاد مقاومتی» تأکید دارند که کار مجلس و دولت است، اما این شده نتایج کار که شاهدیم؟! یا از همان ابتدا متذکر شدند که "مذاکره با امریکا"، فایدهای ندارد و عدهای فشار آوردند و حتی در حال لبخند زدن به دشمن، سیاستها نظام را مقصر معرفی کردند و گفتند: «شما دشمنی میکنید، وگرنه امریکا که کاری با ما ندارد، باید گفتگو و مذاکره نمود و به تفاهم و مصالحه رسید؛ گفتند: ما همه تحریمها را لغو کردیم، و این شد نتیجهاش که حالا میگویند: «مذاکره با امریکا دیوانگی است»!
● بنابراین، یک رهبر، اگر چه شخص معصوم علیه السلام باشد، فقط میتواند بر اساس امکانات، شرایط و مقتضیات کار کند. رهبر، اگر امام حسن مجتبی علیهالسلام نیز باشند، اما کارگزاران خود را به معاویه بفروشند و مردم نیز بگویند: خسته شدیم، کمی کنار بیاییم، شاید سفرهی ما رنگینتر شود، همان میشود که شد(که الحمدلله اگر چه ضعفهای بسیاری در مسئولین دیده میشود و مردم نیز گاه انتخابهای احسنی ندارند، اما چون مجموعه و شاکلهی نظام و مردم درست است، چنین اتفاقی اینجا نیافتاده و نمیافتد، انشاء الله).
چرا رهبر کاری نمیکند؟
البته گاهی احساس میشود که این فقط رهبر است که کار میکند و یک تنه در مقابل تمامی چالشها، فتنهها و دشمنیهای داخلی و خارجی ایستاده است.
* این یک ترفند و تاکتیک است که از یک سو اطاعت نکنند، خلاف نیز عمل کنند و وقتی کار خراب شد، فرافکنی کنند که «چرا رهبر اصلاح نمیکند»؟!
* مجلس، بالاترین قدرت است که نمایندگانش توسط مردم انتخاب میشوند. مجلس گاه یک رییس جمهور را برای گران شدن قیمت گوجهفرنگی به انتقاد میکشد و گاه در برابر جنگ نیابتی اقتصادی که به ورشکستگی یا تعطیلی کارخانجات و شرکتها میانجامد، هیچ عکس العملی از خود نشان نمیدهد!
* رییس جمهور، پس از رهبری، بالاترین مقام اجرایی کشور است که توسط مردم انتخاب میشود و حکمش پس از تأیید صحت انتخابات از سوی شورای نگهبان، توسط رهبر تنفویض میگردد؛ و مجموعهی دولت با تمامی زیر مجموعهها، از بانک مرکزی گرفته تا وزارتخانهها و سازمانهای متفاوت که در اختیار دارد، امور اجرایی را برعهده دارد؛ حال اگر عمداً یا سهواً خوب کار نکرد، رهبر چه کند؟! همه را برکنار نماید و خودش مجلس و دولت تشکیل دهد؟!
* اما در فضای مجازی، ترفند و سیاست "خوارج در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام" را دنبال میکنند، یعنی پس خرابکاری، به جای آن که انگشت انتظار، توقع، انتقاد و تقصیر را به سوی خودشان و مقصران نشانه روند، به سوی امام امت و رهبر نشانه میروند و در نهایت میگویند: «حال به فرض که ما خطا کردیم، چرا او جلوی ما را نگرفت و یا کار را اصلاح ننمود»؟!
جهنم:
ابلیس لعین، پس از تکبر، معصیت و توجیهاتش، وقتی دید فایدهای ندارد، گناه را متوجه خداوند کرد و گفت: «تو مرا اغفال کردی»؛ در قرآن کریم میخوانیم که در محشر نیز گناهکاران پس از این که دیدند توجیهاتشان مقبول نیست و همه چیز ثبت شده و راه فراری وجود ندارد، به خداوند میگویند: «اگر تو میخواستی، ما گمراه نمیشدیم».
این روحیهی استکباری و تاکتیک، ترفند و توجیه گناهکاران، هم چنان در هر امر و فضایی مشهود میباشد.
بصیرت:
از این رو باید بصیر باشیم و فریب نخوریم. اجاره ندهیم که یک عده به انحراف روند، تنبلی کنند، درست کار نکنند، حتی کار نادرست انجام دهند، دستآوردها را به باد دهند، مانع از رشد کشور و ملت شوند ...، بعد انگشت اتهام را به سوی رهبر گرفته و بگویند: «پس چرا او کاری نمیکند و اصلاح نمینماید»؟! این دشمنی دو سویه است، تیر دو کمانه است؛ از یک سو کشور را فلج میکنند و از سوی دیگر میگویند: «چرا رهبری کاری نکرد»؟!
مقام معظم رهبری:
در واقع رهبری، یک مدیریت کلان ارزشی است. همین طور که اشاره کردم، گاهی اوقات فشارها، مضیقهها و ضرورتها، مدیریتهای گوناگون را به بعضی از انعطافهای غیر لازم یا غیر جائز وادار میکند؛ رهبری بایستی مراقب باشد، نگذارد چنین اتفاقی بیفتد. این مسئولیتِ بسیار سنگینی است. این مسئولیت، مسئولیت اجرائی نیست؛ دخالت در کارها هم نیست. حالا بعضیها دوست میدارند همین طور بگویند؛ فلان تصمیمها بدون نظر رهبری گرفته نمیشود. نه، اینطور نیست.
... دستگاههای گوناگون - قوهی قضائیه، قوهی مجریه، قوهی مقننه - مثل همهی دنیا، کارهای موظف قانونی خودشان را دارند انجام میدهند، با اختیارات کاملی که در قانون اساسی معین شده؛ اما حرکت کلان و کلی نظام اسلامی به سمت آن آرمانها باید منحرف نشود؛ اگر منحرف شد، باید گریبان رهبری را گرفت، او را بایستی مسئول دانست؛ او مسئول است که نگذارد(24/7/1390).
صدور فرمان هشت مادهای به سران قوا درباره مبارزه با مفاسد اقتصادی
بسمالله الرحمن الرحیم حضرات آقایان رؤسای محترم قوای سه گانه دامت تأییداتهم تشکیل ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی و تهیه طرح مبارزه با فساد که دو قوهی مجریه و قضائیه بدان همت گماشتهاند، عزم جدّی مسئولان را به اقدام در این امراساسی و حیاتی نوید میدهد. حکومتی که مفتخر به الگو ساختن نظام علوی است باید در همه حال تکلیف بزرگ خود را کم کردن فاصلهی طولانی خویش با نظام آرمانی علوی و اسلامی بداند، و این جهادی از سر اخلاص و همّتی سستیناپذیر میطلبد. جمهوری اسلامی که جز خدمت به مردم و افراشتن پرچم عدالت اسلامی، هدف و فلسفهئی ندارد نباید در این راه دچار غفلت شود؛ رفتار قاطع و منصفانهی علوی را باید در مدّ نظر داشته باشد؛ و به کمک الهی و حمایت مردمی که عدالت و انصاف را قدر میدانند تکیه کند. نامگذاری امسال به نام مبارک «رفتار علوی» فرصت مناسبی است که شما برادران عزیز، خط مراقبت از سلامت نظام را که بحمداللَّه در سالهای گذشته همواره در کار بوده، فعّالیتی تازه نفس و سازمان یافته ببخشید و با همکاری و اتحاد، افقها را در برابر چشم این ملّت نجیب و مؤمن، روشنتر و شفافتر سازید. امروز کشور ما تشنهی فعالیّت اقتصادی سالم و ایجاد اشتغال برای جوانان و سرمایهگذاری مطمئن است. و این همه به فضائی نیازمند است که در آن، سرمایهگذار و صنعتگر و عنصر فعال در کشاورزی و مبتکر علمی و جویندهی کار و همهی قشرها، از صحّت و سلامت ارتباطات حکومتی و امانت و صداقت متصدیان امور مالی و اقتصادی مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش کنند. اگر دست مفسدان و سوءاستفادهکنندگان از امکانات حکومتی، قطع نشود، و اگر امتیازطلبان و زیادهخواهان پرمدّعا و انحصارجو، طرد نشوند، سرمایهگذار و تولید کننده و اشتغالطلب، همه احساس ناامنی و نومیدی خواهند کرد و کسانی از آنان به استفاده از راههای نامشروع و غیرقانونی تشویق خواهند شد. خشکانیدن ریشهی فساد مالی و اقتصادی و عمل قاطع و گرهگشا در این باره، مستلزم اقدام همه جانبه بوسیلهی قوای سه گانه مخصوصاً دو قوهی مجریه و قضائیه است. قوهی مجریه با نظارتی سازمان یافته و دقیق و بی اغماض، از بروز و رشد فسادمالی در دستگاهها پیشگیری کند، و قوهی قضائیه با استفاده از کارشناسان و قضات قاطع و پاکدامن، مجرم و خائن و عناصر آلوده را از سر راه تعالی کشور بردارد. بدیهی است که نقش قوهی مقننه در وضع قوانین که موجب تسهیل راهکارهای قانونی است و نیز در ایفاء وظیفهی نظارت، بسیار مهم و کارساز است. لازم است نکاتی را به حضرات آقایان و دیگر دست اندرکاران کشور که میتوانند در مبارزه با فساد مالی ایفاء نقش کنند، تذکر دهم : ۱ - با آغاز مبارزهی جدّی با فساد اقتصادی و مالی، یقیناً زمزمهها و بتدریج فریادها و نعرههای مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفتها عمدتاً از سوی کسانی خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر میشوند و طبیعی است بددلانی که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا سادهدلانی که از القائات آنان تاثیر پذیرفتهاند با آنان همصدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند. به مسئولان خیرخواه در قوای سه گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعی همدستی با فاسدان و مفسدان است. اعتماد عمومی به دستگاههای دولتی و قضائی در گرو آن است که این دستگاهها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعیت و عدم تزلزل خود را نشان دهند. ۲ - ممکن است کسانی بخطا تصوّر کنند که مبارزه با مفسدان و سوءاستفادهکنندگان از ثروتهای ملّی، موجب ناامنی اقتصادی و فرار سرمایهها است. به این اشخاص تفهیم کنید که بعکس، این مبارزه موجب امنیت فضای اقتصادی و اطمینان کسانی است که میخواهند فعالیت سالم اقتصادی داشته باشند. تولید کنندگان این کشور، خود نخستین قربانیان فساد مالی و اقتصاد ناسالماند. ۳ - کار مبارزه با فساد را چه در دولت و چه در قوهی قضائیه به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید. دستی که میخواهد با ناپاکی دربیفتد باید خود پاک باشد، و کسانی که میخواهند در راه اصلاح عمل کنند باید خود برخوردار از صلاح باشند. ۴ - ضربهی عدالت باید قاطع ولی در عین حال دقیق و ظریف باشد. متهم کردن بیگناهان، یا معاملهی یکسان میان خیانت و اشتباه، یا یکسان گرفتن گناهان کوچک با گناهان بزرگ جایز نیست. مدیران درستکار و صالح و خدمتگزار که بیگمان، اکثریت کارگزاران در قوای سه گانه کشور را تشکیل میدهند نباید مورد سوء ظن و در معرض اهانت قرار گیرند و یا احساس ناامنی کنند. چه نیکو است که تشویق صالحان و خدمتگزاران نیز در کنار مقابله با فساد و مفسد، وظیفهئی مهم شناخته شود. ۵ - بخشهای مختلف نظارتی در سه قوه از قبیل سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکاری صمیمانه، نقاط دچار آسیب در گردش مالی و اقتصادی کشور را بدرستی شناسائی کنند و محاکم قضائی و نیز مسئولان آسیب زدائی در هر مورد را یاری رسانند. ۶ - وزارت اطلاعات موظف است در چهارچوب وظائف قانونی خود، نقاط آسیبپذیر در فعالیتهای اقتصادی دولتىِ کلان مانند: معاملات و قراردادهای خارجی، و سرمایهگذاریهای بزرگ، طرحهای ملّی، و نیز مراکز مهم تصمیمگیری اقتصادی و پولی کشور را پوشش اطلاعاتی دهد و به دولت و دستگاه قضائی در تحقق سلامت اقتصادی یاری رساند و بطور منظم به رئیس جمهور گزارش دهد. ۷ - در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضی دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهی نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادی نمیتواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشی معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هرمسند باید برخورد یکسان صورت گیرد. ۸ - با این امر مهم و حیاتی نباید بگونهی شعاری و تبلیغاتی و تظاهرگونه رفتار شود. بجای تبلیغات باید آثار و برکات عمل، مشهود گردد. به دست اندرکاران اینمهم تاکید کنید که بجای پرداختن به ریشهها و امالفسادها به سراغ ضعفا و خطاهای کوچک نروند و نقاط اصلی را رها نکنند. هرگونه اطلاع رسانی به افکار عمومی که البته در جای خود لازم است، باید بدور از اظهارات نسنجیده و تبلیغاتگونه بوده و حفظ آرامش و اطمینان افکار عمومی را در نظر داشته باشد. از خداوند متعال اخلاص و جِدّ و توفیق را برای خود و شما و همهی مسئولان این امور، مسئلت میکنم و امیدوارم این اقدام مورد رضای حضرت بقیةاللَّهالاعظم روحی فداه قرار گرفته گام بلندی بسوی رفاه و آسایش عمومی را تدارک کند. والسلام علیکم سیدعلی خامنهای ۱۰ اردیبهشتماه ۱۳۸۰
سوال 13: چرا ولی جامعه در برابر برخی خیانتها در کشور چشم پوشی میکند و با آنها مقابله نمیکند؟
سوره المائدة (5): آيه 13« وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلا قَلِیلا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
« و هر زمان، از خیانتى (تازه) از آنها آگاه مىشوى، مگر عده كمى از آنان؛ ولى از آنها درگذر و صرفنظر كن، كه خداوند نیكوكاران را دوست مىدارد»
پاسخ:
قرآن در آیه ای خطاب به پیامبر میفرماید: وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ مرتب عده ای را می بینی که خیانت میکنند.با اینها چه باید کرد؟ اگر دست ما بود و آیه را ندیده بودیم، می گفتیم حتما به پیامبر توصیه شده است که پوست خائن را بکن و پدرش را در بیار.
اما آیه عجیب است. میفرماید: فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ . میگوید بگذر. مفسرین اینجا دچار چالش شده اند که چرا اینرا ميگويد؟ برای اینکه گروهی از این خائنین به مرور زمان در جامعه هضم میشوند و باقی آنها نیز باید خودشان، خودشان را بشناسانند نه اینکه با عوامل بیرونی و فشارها.
● مثل جوش زیرپوستی می ماند، فشار و دستکاری، فقط آنرا سرخ میکند. اما با مرور زمان، ممکن است یا در بدن جذب شود و یا خودش برسد و وقت ترکاندنش بشود.
اینطوری، مردم هم متوجه میشوند که اینها یک گروه خائن بودند و قصد برهم زدن جامعه را داشتند.توجه کنید، میگوید خیانت را می بینی و اطلاع داری، اما ندید بگیر.
● آنجا که ولیّ جامعه تشخیص میدهد سکوت کند، عده ای می پرند وسط و دخالت میکنند، این میشود دستکاری جوش زیرپوستی.
در ادامه میگوید: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ. یعنی این کار احسان است و درست است. نیکوکاری در برابر خائنین، ندید گرفتن و مهلت دادن است.
✅معنای دیگری که از این رفتار برداشت میشود و منطق سیاسی قرآن است این است که وحدت جامعه را تا جایی که امکان دارد برهم نزد. مگر آنکه خودش، خودش را نشان دهد و نفاق بشود و باغی بشود و خروج بشود، آنوقت مشمول «لِیَمِیزَ اللهُ الْخَبیِثَ مِنَ الطَّیِّبِ» ميشود.
ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب
سوال14: سهم ایران از دریای مازندران / این دریا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دریای مشترک میان شوروی و ایران بود. پس از فروپاشی شوروی به دلیل طولانی شدن روند مذاکرات جهت تعیین رژیم حقوقی دریای مازندران که بیش از یک دهه زمان را مصروف خود نمود و ناکامی نشست های مختلف سران دولتهای ساحلی، تلاش برای تقسیم در میان برخی از 5 دولت ساحلی(روسیه ایران ترکمنستان قزاقستان آذربایجان) با پشتیبانی و طراحی روسیه صورت گرفت.
روسیه نیز از ابتدای فروپاشی شوروی تا سال 2000 طرفدار رژیم حاکمیت مشاع دولتها بود ولی از سال 2000 به بعد دیدگاه این کشور به سمت مواضع آذربایجان و قزاقستان متمایل شد. به همین دلیل، در سال 2003 سه کشور روسیه، قزاقستان و جمهوری آذربایجان با استفاده از ضعف سیاسی ایران در جامعه بین المللی و مسائل ناشی از آغاز بحران هسته ای، موافقتنامه ای سه جانبه را دائر بر تقسیم دریای مازندران را امضا کردند که عملا ۶۴ درصد از محیط دریا را در حاکمیت آنها قرار داد. بر اساس این توافق، قزاقستان ۲۷ درصد، روسیه ۱۹ درصد و جمهوری آذربایجان ۱۸ درصد از مازندران را متعلق به خود نمودند و برای ترکمنستان، حدود ۲۳ درصد نیز درنظر گرفته شد و تنها حدود ۱۳ درصد برای ایران باقی ماند.در این میان، آذربایجان نیز با حمایت امریکا و تمهیدات فنی مربوط به اکتشاف و بهره برداری از منابع نفت و گاز، عملاً نسبت به تسلط بر بخش زیادی از این دریا و اعلان حاکمیت بر آنها اقدام کرد و بهره برداری از منابع نفت و گاز را نیز آغاز نمود.
پاسخ:
- ایران هیچگاه مالک 50 درصد خزر نبوده است و دمیدن بر یک مالکیت واهی، چیزی جز سیاسی کاری و خود تحقیری نیست.
اصلا با توجه به نقشه و موقعیت طبیعی دریاچه و کشورهای اطراف آن، سهم 50درصدی ایران از دریاچه امکانپذیر نیست! - ایران تنها بخش کوچکی از سواحل جنوبی خزر را در اختیار دارد و چندین برابر آن در اختیار کشورهای دیگر است. چگونه می توان پذیرفت که ایران با اندکی ساحل، صاحب نیمی از خزر شود و بقیه با سواحلی به مراتب طولانی تر از ایران ، مالکیت مشابه داشته باشند. در زمان شوروی سابق هم همین منطق ساده حاکم بود و ان مرزهای طولانی در شمال، غرب و شرق دریا متعلق به شوروی بوده است.
- گاهی این ادعا را مطرح می کنند که در سال های 1921 و 1940 ، ایران و شوروی سابق، معاهده هایی امضا کرده بودند و طبق آن معاهده ها، مالکیت خزر را بین خودشان بالمناصفه تقسیم کرده بودند. اما هرگز بین ایران و شوروی چنین معاهده ای وجود نداشته! بلکه هر دو کشور توافق کرده اند که در آب های خزر به طور مساوی “حق کشتیرانی” داشته باشند، از معافیت هایی برخوردار شوند و بتوانند تا 10 میل دریایی از سواحل خود ماهیگیری کنند. در این دو معاهده، تقسیم 50 درصد مالکیت دریا در این معاهده ها وجود خارجی ندارد. وقتی چنین توافقی وجود نداشته، چرا باید کشورهای ساحلی خزر بر مبنای توهمات ما رفتار کنند؟!
- هنوز رژیم دریایی مشخصی در دریای خزر مصوب نشده است و سهم 13 درصدی ایران، یک پیشنهاد بوده که با مخالفت ایران، تصویب نشده است و هم اکنون نشست های زیادی با طرف های سهیم در دریای خزر صورت میگیرد. ایران با توجه به اصل “انصاف” معتقد به سهم 20 درصدی خود به عنوان آستانه حداقلی حقوق و منافع ملی است و این موضوع در حال رسیدگی و پیگیری است .
- یک سوال ساده از کسانی که مدعی سهم اندک ایران هستند: طبق کدام قرارداد ایران سهم 13 درصدی را قبول کرده است؟ ……..اینها تنها شایعاتی است که فقط برای تخریب صورت میگیرد و هیچ گونه سندی در مورد آن امضا نشده است
- یادمان باشد ایران بعد از سال 57 در بحث تمامیت ارضی کشور و حفظ مرزهای این سرزمین به صورت قاطع برخورد کرده است از برخورد با تجریه طلب ها در غرب و شرق کشور تا جنگ تحمیلی 8 ساله، که کمتر آن را در سال های قبل از سال 57 به مانند جدایی استان چهاردهم ایران(بحرین ) شاهد هستیم.
سوال15: بعضیها شبهه وارد میکنند که با توجه به ثروتی که در ایران هست(از نفت و گاز گرفته تا معادنمختلف) الان نباید در ایران، حتی یک نفر فقیر باشه؛ پس حکومت میخواهد سطح توقع مردم را پایین نگه دارد تا مبادا سربلند کنند؟!
پاسخ:
در این که ایران عزیز ما کشور غنی و ثروتمندی میباشد، هیچ تردیدی وجود ندارد؛ و بدیهی است که اگر تا این حد ثروتمند و غنی نبود، دشمنان ما (امریکا، انگلیس و کلاً صهیونیسم بینالملل) چنین طمعی به آن نداشتند و چند قرن استعمار و استثمار و به ویژه تجزیهی خاک این کشور را بر ملت ایران تحمیل نمیکردند.
- ثروت ایران، فقط نفت و گاز نیست[که البته آن نیز ثروت عظیمی بوده و هست]، بلکه کشوری که با مساحت « ۱٬۶۴۸٬۱۹۵» کیلومتر مربع، در بین 224 کشور دنیا، در رتبه نوزدهم قرار گرفته باشد، آن هم در قلب آسیای غربی [که در اصطلاح انگلیسی آن را خاورمیانه نامیدهاند]، حتماً ثروتهای طبیعی، زیرزمینی، بالقوه و بالفعل بسیاری دارد.
- مساحت کشور ما، بیش از سه برابر فرانسه، و بیش از پنج برابر آلمان، و بیش از هفت برابر انگلیس است که به آن بریتانیای کبیر میگویند!
- فقط مساحت نیست، بلکه پهنای این کشور از سمت شمال به دریای خزر و از سمت جنوب به خلیج فارس میرسد که همین گستردگی سبب شده تا به لحاظ آب و هوایی، در هر زمان چهار فصل باشد، و به لحاظ اقتصادی، بزرگترین منطقه ترانزیت زمینی، هوایی و دریایی، "شرق و غرب" – و – "شمال و جنوب" باشد، و به لحاظ جغرافیایی سیاسی، حساسترین نقطهی روی زمین باشد.
- سرمایه بزرگ دیگر ایران، جمعیت 85 میلیونی، با سابقه (تاریخ) دیرینهی فرهنگی میباشد و بزرگترین قطب علمی جهان اسلام [به ویژه جهان تشیع] بوده و هست.
بنابراین، متأسفانه باید اذعان کنیم که در برهههای بسیاری از گذشته و حال، دشمنان طماع، به ارزشهای مادی، معنوی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این کشور و ملت، بیش از خود ما واقف بودهاند و علت اصلی طمع، دستاندازی، سلطه، استعمار، استثمار و چپاول در گذشته، و نیز تلاش برای تضعیف و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران به طرق متفاوت، همین بوده و هست.
نباید حتی یک فقیر وجود داشته باشد!
البته که در چنین کشوری، نباید حتی یک فقیر وجود داشته باشد. این نه شبهه است، نه سخنی که فقط یک عده از مخالفان آن را به زبان بیاورند و خود را پرچمدار آن القا کنند. اساساً اگر مسلمانان، در امور شخصی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ...، توجهی به آموزههای اسلام عزیز بنمایند و تا حد مقدور رعایت کنند، حتی در جهان اسلام نیز یک فقیر باقی نمیماند، چه رسد به ایران پهناور و غنی.
سوء مدیریتها
بیان شد که کشورهایی چون انگلیس، فرانسه، آلمان، اتریش، ژاپن و برخی دیگر از کشورهای به ظاهر ثروتمند دنیا [که امروزه اغلب در بحران شدید اقتصادی به سر میبرند و در واقع ورشکسته هستند]، نه به لحاظ جغرافیایی، و نه به لحاظ منابع طبیعی، و نه به لحاظ معادن و نه به لحاظ فرهنگ، بافت و ساختار اجتماعی، از امتیازات این کشور و این ملت برخوردار نمیباشند؛ اما اصول قدرت و ثروت را [اگر چه در ساختاری مستبدانه و ظالمانه و یا فاسد، فراماسونی و صهیونیستی] رعایت کردهاند که از آن جمله است: «هدفمندی، برنامهریزی، قانونمندی، نظم، تلاش علمی و عملی، وجدان کاری و ...».
سطح توقع مردم
در نگاه «انسان شناسی»، باید اذعان داشت که سطح توقع مردم، هیچ گاه پایین نبوده، نیست و نخواهد بود؛ چرا که خداوند متعال، انسان را عاشق کمال آفریده است و همین عشق به کمال است که برای انسان، انگیزهی حرکتِ روبه جلو و پیشرفت را ایجاد مینماید.
در نگاه سیاسی و اجتماعی و سایر شئون اقتصادی، علمی، فرهنگی، امنیتی و ... نیز همینطور میباشد.
بله، در جامعهای که امنیت وجود ندارد، مهمترین خواست و توقع مردم، برقراری امنیت میشود – در جامعهای که رفاه عمومیت ندارد و شرایط اقتصادی نامطلوبی حاکم شده است، مردم رونق اقتصادی را در سرلوحهی توقعات قرار میدهند ...؛ اما توقع مردم که "حد یقف – یا سقف معین - یا نقطه پایانی" ندارد، چه حکومتها و دولتها بخواهند و چه نخواهند. پس، پایین نگه داشتن سطح توقع مردم، برای جلوگیری از سربلند کردن، معترض شدن و ...، دروغ است. اتفاقا کاستیها، نه تنها سطح توقع مردم را پایین نمیآورد، بلکه سبب اعتراض، انتقاد و صدابلندکردن و یا ... نیز میشود. مگر برای مردم تنبل، بیبصیرت و ... .
سوال 16: در زمان فتنه 88 ما غرب را به خاطر پخش مکرر اخبار ایران متهم به دخالت میکردیم، اما اکنون خود مدام اخبار آنها را پخش میکنیم، آیا این دخالت نیست؟
پاسخ:
در هر تحرک، اعتصاب، قیام یا حتی جنگی مانند کربلا یا جنگ تحمیلی بر ایران و ...، هر دو جبهه میجنگیدند، میکشتند و کشته میشوند، اما [اگر هر دو بر باطل نباشند]، یکی بر حق است و دیگری بر باطل. لذا ممکن است فیزیک عمل یکسان باشد، اما اهداف متفاوت است و ارزش نیز به تناسب اهداف است. پس اگر حرکت یا قیام یا جنگی رخ داد، همهی بشریت مکلفند که از حق دفاع کنند.
در همین راستا توجه و دقت داشته باشیم که نه در آمریکا و نه در هیچ کشور اروپایی، مردم تا کنون برای براندازی یک نظام قیام نکردهاند، بلکه همهی اعتراضات و تظاهراتها، یا در مخالفت با جنگ بوده، یا برای بیکاری، یا مخالفت با تورم و مالیات، یا مخالفت با بحرانهای اقتصادی که ناشی از طمع سرمایهداران است. اما فتنهی 88 برای براندازی یک نظام بود. پس اگر احتمالاً ایران از تظاهرات مردم امریکا یا انگلیس برای اعتراض به بحران اقتصادی حمایت کند، دخالتی جهت براندازی یک نظام محسوب نمیگردد. اما حمایت آنان از فتنهی 88، دخالت برای براندازی بود. چنان چه خود بارها اذعان کردند.
ثانیاً پخش اخبار، تحلیل و حتی اذعان به خرسندی، دخالت نیست. مثلاً اگر اوباما، سارکوزی، یا نتانیاهو میگفتند: ما از این حرکت در ایران خوشحالیم، اسم آن دخالت نبود، اما خط دادن - جهت دادن - توسط شبکههای انیترنتی یا تلویزیونی هدایت کردن - توسط سفارتخانهها سازماندهی و تقویت کردن - توسط عوامل مستقیم یا ستون پنجم جاسوسی کردن و ...، دخالت است که ما چنین کاری نکردهایم. اما آنان رسماً مستقیم و غیر مستقیم و از هر حیث دخالت کردند و نه حمایت. و اگر جمهوری اسلامی ایران اعتراض نموده، به دخالت بوده و نه به پخش اخبار.
- درس ها و عبرت های فتنه سال 88
1- مدیریت بحران رهبر انقلاب و نیز اهمیت حفظ و حراست از جایگاه رهبری بخصوص در وضعیت غبار آلود با روشن شدن بیشتر ابعاد حادثه درسال های بعد مشخص شد و به ثبوت رسید.
2- نهم دی نشان داد که بهترین راهبرد امنیت سازی در جمهوری اسلامی ایران امنیت مردم محور است .حضور میلیونی مردم در نهم دی به بحران 8 ماهه در کشور پایان داد.
3- بحران سال 88 تلاش پنهانی در جهت تضعیف توان دولت و نظام برای تحقق برنامه های اداره کشور بوده است. نگاهی به شاخص های اقتصادی سال های بعد از 88 نشان می دهد که با وجود درامدهای سرشار نفتی تاثیرات منفی بحران سال 88 در اقتصاد کشور نیز قابل توجه بوده است. این امر مورد توجه رهبر انقلاب برای نامگذاری سال 89 به همت مضاعف و کار مضاعف قرار گرفت در واقع زیان ناشی از آثار فتنه سال 88 حتی نیازمند کار و تلاش مضاعف چند ساله داشت.
- مهم ترین دستاوردهای حماسه 9 دی
الف- در عرصه داخلی:
حماسه 9 دی نماد عزّت، استقلال و بصیرت مردمی است که تا پای جان برای حفظ اصول اسلام و آرمانهای انقلاب ایستاده اند و اعلام کردند اگر دشمن در برابر دین آنها بایستد در برابرتمام دنیای آنها خواهند ایستاد.
در ادامه به مهمترین دستاوردهای این حماسه بزرگ پرداخته می شود .
1- افزایش جایگاه مردمی، اقتدار و استحکام نظام
2- تقویت باور به وجود جنگ نرم و فتنه های پیچیده
3- کنار رفتن نقابها از چهره نفاق آلود سران فتنه
4- رفراندوم ملی در دفاع از نظام و رهبری
5- ایجاد اتحاد ملی و انسجام اسلامی در بین ملت
6- موضع گیری اکثر قریب به اتفاق شخصیت ها و جریانات سیاسی علیه فتنه گران
7- شفاف سازی فضای سیاسی و اجتماعی
8- عمق بخشی و بصیرت افزایی
9- غربالگری انقلابیون واقعی از مدعیان دروغین، عافیت طلبان و مصلحت اندیشان
10- منفعل شدن جریان فتنه و افول حیات سیاسی آنها
ب- در عرصه خارجی:
1- آشکار شدن خطر نفوذ دشمن
2- آشکار شدن دشمنی گسترده غرب با نظام و پیوند فتنه با خارج
3- اذعان غرب به اقتدار و قدرت بازدارندگی نظام اسلامی
4- تحرک بخشی به بیداری اسلامی منطقه
5- حمایت ملی از حکومت های مردمی
6- حفظ استقلال سیاسی
7- شکست تئوریهای غربی در کپی برداری از انقلابهای مخملی
8- رسوا کردن سطح و حجم مداخلات خارجی و کمکهای مالی آمریکا و غرب به فتنهگران
9- مطالبه اخراج برخی از اعضای سفارتخانه های فعال در اغتشاشات فتنه
10- آشکار شدن نقش رسانههای غربی با ایجاد شبکههای اجتماعی در کمک به فتنهگران و چالش فعال سازی مجدد آنها.
✅پاسخ برخی سوالات و شبهات جمهوری اسلامی (قسمت اول/ شبهات اقتصادی)
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1478
✅پاسخ برخی سوالات و شبهات جمهوری اسلامی (قسمت دوم/ شبهات اعتقادی)
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1479
✅پاسخ برخی سوالات و شبهات جمهوری اسلامی (قسمت سوم/ شبهات اجتماعی)
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1480
🔴 *متن و پاسخ برخی شایعات و شبهات دهه فجر پیروزی انقلاب اسلامی ایران:* 👇
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1477
📤پاسخگویان:
گروه۸ واتس آپ:
https://chat.whatsapp.com/LLoOJnDtwh4GD8xNPYsdSH
✅ *درصورت تکمیل بودن ظرفیت گروه واتس آپ، از لینک زیر عضو گروه جدید شوید:*👇
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1167
در ایتا:
https://eitaa.com/pasokhgooyan
در تلگرام:
https://t.me/pasokhgoyan
در سروش:
https://sapp.ir/pasokhgooyan
در بلاگفا:
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/1479
موضوعات مرتبط: اعتقادی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی
برچسبها: پاسخ سوالآت شبهات , عملکرد جمهوری اسلامی , شایعات اعتقادی سیاسی















