
📣 انتشار نخستینبار
🎥 #ایران_عزیز | خوزستان، آبروبخش ملت ایران
☝ جلوه کوچکی از خاطرههای به یاد ماندنی دیدارهای حضرت آیتالله خامنهای با مردم شهرهای مختلف و اقشار گوناگون استان خوزستان در جریان سفر استانی رهبر انقلاب در اسفندماه سال ۱۳۷۵
🗓 انتشار به مناسبت ایام سالگرد سفر
💠خاطره نادرزمانی از دیدار امام خامنهای با مردم خوزستان:
سلام بر خوانندگان ارجمند، دوستان، یاران قدیمی و بسیجیان دهه ٧٠ مسجد امام علی علیه السلام خرمشهر.
🔹الان که فیلم دیدار حضرت امام خامنهای از خوزستان در اسفند ماه سال ١٣٧۵ در گروه "یاد یاران" (بسیجیان دهه ٧٠ مسجد امام علی خرمشهر) را دیدم یاد خاطرهای از آن روزها افتادم:
آن زمان بنده دانشجوی بورسیه گمرک بودم و در حین تحصیل، در ادارات گمرک تهران نیز کارآموزی میکردم.
وقتی از دکتر حاج فرید منادی، یا از استاد حجتالاسلام حاج آقا سید امین نوری فرزند مرحوم آیتالله سید ابوالحسن نوری امام جمعه وقت خرمشهر اطلاع پیدا کردم که حضرت امام خامنهای به خوزستان سفر خواهند کرد، خودم را به خرمشهر رساندم.
آن روز حفاظت قسمتی از مناطق اطراف مسجد جامع خرمشهر که محل تجمع مردم، سخنرانی و دیدار با رهبری بود را بر عهده پایگاه مقاومت امام علی علیه السلام گذاشته بودند و ما از شب قبل در آنجا مستقر شده بودیم.
🔹دقیق یادم نیست که چند روز بعد از آن دیدار پرشور و تاریخی بود که یک صبح بارانی درب منزل ما را زدند و من درب حیاط را باز کردم و دیدم آقایی فورا سلام کرد و بسیار موأدبانه گفت: "از بیت رهبری و برای پیگیری درخواست شما آمدهام".
من با کمال تعجب جواب دادم: "چه درخواستی؟!! ما که درخواستی به کسی ندادیم!!". گفت: "مگر اینجا منزل آقای نادر زمانی نیست؟!" گفتم: "آره، من نادر هستم اما ما هیچ درخواستی ندادیم!". با لبخند گفت: "زیر باران دارم خیس میشوم، اجازه بدهید داخل بیایم و برایتان توضیح بدهم."
وقتی داخل آمد و برایش حولهای برای خشک کردن سر و صورتش، و میوه و چای برای پذیرایی آوردم و پدرم هم به اتاق آمد، آن آقا گفت: "یک نامهای به دست ما رسیده که در مورد شما نوشته شده و مقام معظم رهبری فرموده اند اینگونه نامهها را پیگیری کنیم."
آن نامه را خانمم که تقریبا 3 سالی بود که با هم ازدواج کرده بودیم بدون اجازه و بدون اطلاع من، و بصورت مخفیانه به امام خامنهای نوشته و در مورد وضعیت رزمندگی و جانبازی، دانشجویی و شغل، و اوضاع مالی و مسکنم درد دل کرده بود.
وقتی آن آقا نامه را برایمان خواند هم از امام خامنهای خیلی خجالت کشیدم و شرمندهاش شدم، و هم از خانمم بسیار عصبانی و ناراحت شدم که چنین نامه ای به رهبری نوشته و مرا شرمنده نموده است!
آن آقا کاغذ و قلم برداشت و گفت:"الان خودتان بیشتر و کاملتر توضیح دهید که ما مشکلات تان را پیگیری کنیم"
بنده با شرمندگی گفتم: "ما هیچ مشکل و کم و کسری نداریم و الحمدلله در خانه پدر با ایشان زندگی میکنیم."
آن بنده خدا فکر میکرد که من خجالت میکشم و رویم نمیشود چیزی بگویم، لذا چندین بار اصرار میکرد که من مشکلات و نیازمندی هایم را بگویم و میگفت ممکن است دیگر هیچوقت اینطور موقعیتی برایت دست ندهد که بتوانی خواسته هایت را بگویی و بهشان برسی، پس بهتر است تعارف نکنی و راحت حرفت را بزنی که من خواسته هایت را بنویسم!.
بنده گفتم من شرمنده هستم که خانمم آن نامه را نوشته و از مقام معظم رهبری عذرخواهی میکنم.
به هر طریقی بود آن آقا را قانع کردیم که کاغذ و قلمش را در کیفش بگذارد.
او شماره تلفن دفتر حضرت آقا را داد و گفت: "هروقت پشیمان شدید به این شماره زنگ بزنید و خودم درخواست شما را پیگیری خواهم کرد."
او فقط نصف لیوان چای خورد و موقع خداحافظی هم یک قطعه پوستر عکس زیبای حضرت آیتالله خامنهای و مبلغ ٣٠ هزار تومان پول نقد که آن زمان پول زیاد و خوبی برای ما بود جلوی من گذاشت.
من عکس را برداشتم و بوسیدم و گفتم: "این عکس را بر میدارم و قاب میکنم و در پایگاه مقاومت مسجد مان نصب مینمایم، اما این پول را نمیتوانم بپذیرم!". او برای اینکه من را قانع کند با لبخند گفت: "اگر ما به رهبری بگوییم، حتما ناراحت خواهد شد که هدیهاش پذیرفته نشده!".
بهش جواب دادم: "من اگر این پول را بردارم صرف پایگاه میکنم، پس بهتر است خودتون به نیازمندان بدهید."
او با خوشرویی و لبخند گفت: "هرجا خودت تشخیص دادی خرج کن و هدیه رهبری به خودت است."
شش ماه بعد که درسم پایان یافت و به گمرک بندر امام خمینی(ره) منتقل شدم مشکلات ما خودبخود و با لطف خدا یکی یکی حل شد و الان ٢٧ سال است با وجود داشتن سه پسر بیکار، حقوق کارمندی، منزل و خودرو سازمانی، نه مشکل مالی و نه هیچ مشکل دیگری ندارم و با وجود اینکه یکی از پسرانم را نیز به تازگی متاهل نمودهام و با ما زندگی میکند، هیچوقت احساس کم و کسری نکردم و اگر مشکلی هم پیش میآید الحمدلله به لطف خدا و محبت اهل البیت علیهم السلام حل میگردد.
🖋نادرزمانی ١۴٠٢/١٢/٢١
http://pasokhgooyan.blogfa.com/post/3230
موضوعات مرتبط: خاطرات نادر زمانی و دوستان
برچسبها: خاطره نادر زمانی , دیدار خامنهای , مردم خوزستان , مسجد جامع خرمشهر















