💠 خاطره نادرزمانی از فاجعه سینما رکس آبادان در سال ١٣۵٧
شبی که سینما رکس را آتش زدند، آخرهای فوتبال، و تصمیم داشتیم به خانه برویم، قبل از اتمام بازی، چند نفر از والدین به خیابان آمدند و با نگرانی بچهها یشان را صدا میزدند!.
سمت مسجد هم غیر عادی، و بچه ها و خانوادهها بیرون بودند!
چونکه ماه رمضان بود و معمولا مردم بعد از سحر میخوابیدند، شلوغی سمت مسجد شاید معمولی بود اما از هیجان مردم مشخص بود اتفاقی افتاده!
به آنجا رفتم و مطلع شدم سینما رکس آتش گرفته!
برادرم غلامعلی با بچه ها به آبادان رفتند!.
آن شب مردم تا دیروقت توی خیابان بودند و از طریق قطع برنامه های عادی تلویزیون خبر آتشسوزی سینما را شنیده، و نگران بودند و نمیتوانستند در خانه بمانند!
به سمت منزل رفتم. مادر سراغ برادرم را گرفت و تا بهش گفتم با بچه ها به آبادان رفتند، بیشتر نگران شد!
آقای بهمن تسلیمی که از فعالان مسجد بود در رابطه با این فاجعه میگفت: "من با ماشینم مهندسی را به دارخوئین برده بودم و در حین برگشت مطلع شدم. وقتی رسیدم، سینما داشت میسوخت و آتش از پنجره ها به بیرون زبانه میکشید!. شخصی قصد داشت با ماشینش به درب بکوبد و مردم را نجات دهد! اما ماموران شهربانی اجازه نمیدادند کسی نزدیک برود! مردم در آتش سوختند!".
رژیم پهلوی میخواست این فاجعه را به گردن انقلابی ها بیندازد!
"عمو حسن"، دوچرخهساز محل، آدم باسواد و اهل مطالعه، و همیشه روزنامه میخواند و اطلاعات عمومی خوبی داشت. کتابهای شریعتی و سیاسی مطالعه میکرد. چونکه قفس کبوتر فروشی هم داشت، پاتوق جوانان و نوجوانان شده و عموحسن هم برایشان صحبت میکرد و اخبار روزنامه و گاهی تحلیل ارائه میکرد.
او قضیه سینما رکس را کار خود دولت میدانست و میگفت مطالبی که روزنامه ها مینویسند و دولت میگوید آتشسوزی کار خربکاران(انقلابیها) میباشد، صحت ندارد و کار خود شهربانی است!
خانواده ای اهل نجف روبری مسجد مان بودند. آن زمان، امام خمینی را که در نجف زندگی میکرد میشناختند و هنوز از طریق اقوام شان با نجف ارتباط داشتند.
فامیل شان میری یا میرزاده بود و چند پسر فعال، و دایی آنها معلم و آدم سیاسی بود و اخبار سیاسی را برای بچه ها تحلیل میکرد.
او میگفت: "دولت دارد دورغ میگوید و اتشسوزی کار طرفداران خمینی نیست!. این ایرانی هم که در عراق دستگیر شده هیچ ارتباطی به سینما ندارد و بیخود او را گرفتهاند!"
آبادان چند روز شلوغ و حکومت نظامی و تیراندازی و چند نفر از مردم هم به شهادت رسیدند!
بچه ها به تظاهرات آبادان میرفتند اما ما را که سن مان کم بود، با خود نمیبردند!
چند روز بعد از آتش سوزی، دایی خانواده میری که با نجف در ارتباط بودند گفت: "خمینی از نجف اعلام کرده فاجعه سینما رکس کار خود عمال رژیم است و مردم فریب نخوردند و به تظاهرات ادامه دهند!".
رژیم شاه میخواست از کشتار سینما، بنفع خود بهرهبرداری سیاسی کند و در روزنامه ها به دروغ عنوان میکردند که توانسته اند چند خرابکار که در آتشسوزی سینما دست داشته اند را دستگیر کنند!.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شخصی بنام حسین تکبعلیزاده که همان روزهای اول آتشسوزی نیز بازداشت، و بعدا که مردم دربهای زندان را باز کردند و زندانیان را بیرون آورده بودند، از زندان رفته و مجددا یا دستگیر شد و یا بقول خودش دچار عذاب وجدان شده بود، مورد بازجویی و دادگاهی و در نهایت بعد از گذشت دو سال از فاجعه سینما، در سال١٣۵٩ او و چند نفر دیگر محکوم، و اعدام شدند. دادگاه او از طریق تلویزیون پخش میشد و ما دو سه روز پای تلویزیون مینشستیم و دادگاهی او را دنبال میکردیم.
در فاجعه سینما رکس آبادان تقریبا ۴٠٠ نفر انسان بیگناه در آتش سوختند و به شهادت رسیدند! تا مدتها بوی سوختگی، و روغن و چربی بدنهای آن شهدا در سینما مشهود بود. این موضوع باعث تنفر بیشتر مردم آبادان و خرمشهر از رژیم جنایتکار شاه شد و به سقوط حکومت پهلوی سرعت بیشتری بخشید و چند ماه بعد نظام ستمشاهی ساقط و انقلاب اسلامی پیروز شد.
راوی: نادرزمانی١۴٠٣/١١/١٨
https://eitaa.com/pasokhgooyan/5167
🔹همه خاطرات نادر و دوستان:👇
https://pasokhgooyan.blogfa.com/category/6
موضوعات مرتبط: خاطرات نادر زمانی و دوستان
برچسبها: خاطره نادر زمانی , سینما رکس آبادان , انقلاب سال ١٣۵٧















